Sunday, 11 May 2014

گناه غفلت از کار خوب


 گناه غفلت از کار خوب

 عیسی در تعالیم خود راجع به گناه
 تعلیم میدهد که نه تنها ارتکاب یک عمل بد گناه است، بلکه به همان نحو عدم اقدام برای انجام یک عمل خیر هم گناه شمرده میشود. تیر برای اینکه به هدف نخورد حتما لازم نیست از چپ یا راست هدف بگذرد. ممکن است اساسا راه را تا هدف طی نکند و کوتاه بیاید.

اغلب اشخاص را عقیده بر این است که چون عادت بدی ندارند، مشروب یا تریاک استعمال نمیکنند، به قمار دست نمیزنند، کسی را فریب نمیدهند، کلمات رکیک و ناپسند به کار نمیبرند و همین برای آنها کافی است و به نظر خود مردمان خوبی هستند و خدا از آنها راضی است. نداشتن عادت بد به خودی خود خوب است، ولی باز این مسأله باقی
میماند.
پس اشخاص برای خدمت به خدا با همنوعان خود چه عمل مثبتی انجام میدهند؟ خدا همانطور که انتظارات خوبی و خیر منفی از ما دارد، منتظر خوبی و خیر مثبت هم از ما هست و تعالیم عهد جدید آن است که تقصیر و تعلل در انجام امر نیک هر موقع که فرصت آن از دست برود، خود گناهی است. «هر که نیکویی کردن بداند و به عمل نیاورد، او را گناه است» (یعقوب 4: 17). در جریان یکی از جنگها یک نفر سرباز مفقودالاثر و غایب بود، جای او در صفی که قرار داشت خالی ماند، ولی پس از پایان جنگ این شخص پیدا شد و از او توضیح خواستند که کجا بوده است! وی جواب داد که برای گردش رفته و مشغول جمعآ وری گل بوده است! البته جمع آوری گل کاری است خوب و هیچ بدی در آن نیست. با این وجود سرباز محاکمه نظامی شد. جرم او چه بود؟ جرم او چیدن و جمعآ وری گل نبود، بلکه قصور اوغیبت از میدان جنگ بود. عدم انجام وظیفه هم مانند عمل ناپاک و بد گناه است.
عیسی راجع به عدم انجام کار خوب، تعالیم بسیاری میدهد. وی داستان مسافری را بیان می فرماید که در بین راه مورد هجوم دزدان واقع شد و مجروح گردید و در کنار جاده به حال مردن افتاد از آنجا یک کاهن و پس از آن یک لاوی گذشتند (لاوی کسی است که در معبد موقع عبادت کاهن را کمک میکند). هر دو نفر حال زار و تضرعات مسافر بیچاره را دیدند، ولی همین قدر نگاهی به او کرده و از آنجا گذشتند تا اینکه یک نفر سامری، یکی از افراد نژاد دیگر از آنجا عبور کرد و او را دیده به سوی او آمد و زخمهای او را بست و بر مرکب خود سوار کرد، او را به مهمان  خانهای برد و از او توجه کرد (لوقا 10: 30- 35). وقتی شخص این داستان را میخواند، نمیتواند از این احساس جلوگیری کند که کاهن و لاوی هر دو گناهکار بزرگی بودند. البته آنها مانند دزد، مسافر را غارت نکرده بودند، ولی حاضر بودند او را واگذارند تا در کنار جاده جان بسپارد! آنها حاضر نشدند که روح رحمت و شفقت از خود نشان دهند و قصور آنهاحاکی از کژی و ناراستی در درون و قلب آنها بود.
عیسی همچنین داستان مردی را بیان میفرماید که بار سفر بست و به نوکران خود مبلغی پول داد که در غیاب او به تجارت پردازند، ولی هنگامی که بازگشت به دو نفر اولی انعام و اکرام کرد و سومی را اخراج نمود (متی 25: 14- 30). چرا؟ آیا این مرد پول مولای خود را دزدیده یا با آن قمار کرده بود؟ هیچ کدام، ولی آن را در زمین مخفی داشته بود! آن مرد کاری نکرده بود، اما در کار نکردن مرتکب خطا شده بود. عیسی در پایان این مثل توضیحی راجع به روز داوری داد که در آن روز مردم به حضور شاه شاهان برای داوری حاضر میشوند، ولی بعضی از طرف سلطان به شادمانی ابدی میرسند و برخی به عذاب مبتلا میشوند! آیا دسته دوم چه کرده اند که باید چنین مکافات ببینند؟ آیا آنها شرابخوار بوده اند یا از ناقضین شریعت و یا بت پرست بوده اند؟ آنها خودشان هم نمیدانستند که چرا این مجازات درباره آنان اجرا شده است تا اینکه قاضی به آنها گفت: «چون گرسنه بودم مرا طعام ندادید، تشنه بودم مرا آب ندادید، غریب بودم مرا جا ندادید، عریان بودم مرا نپوشاندید، مریض و محبوس بودم عیادتم ننمودید» (متی 25:
31- 46).
این دسته فرصتی داشتند که به همنوعان خود خدمت کنند، ولی از انجام خدمت قصور ورزیده بودند. یک دفعه هم عیسی پرده را برمیدارد و به ما تصویر روحی را که در عذاب جهنم بسر میبرد نشان میدهد. این روح برای تسکین درد و رنج خود استغاثه میکند که این مرد که بود؟ یک نفر دزد؟ یک نفر زناکار؟ یک نفر قاتل؟ خیر! فقط مردی ثروتمند بود که با خودخواهی و خودبینی زندگی کرده و جز به خود و راحتی خود به هیچ کس و به هیچ چیز نمی اندیشید. او مردی بوده که هر روز فرصت داشته است تا به گدایان بیچارهای که در آستانه خانه اش دراز کشیده بودند کمک کند، ولی هیچ کاری برای آنها نکرده است (لوقا 16: 19- 31). نباید تصور کنیم که فقط انجام کار بد گناه است، بلکه انجام ندادن کار خوب هم گناه مهلکی است.
من همه گناهان را بزرگ شمرده ام، ولی عیسای مسیح می فرماید گناهی است که از همه بزرگتر و سرآمد همه گناهان، گناهی که نه در این دنیا امید آمرزشی برای آن هست و نه در دنیای آینده (متی 12: 31و 32). این گناه وحشت انگیزچیست؟ این گناه عبارت است از امتناع ممتد از پذیرفتن دعوت خدا. مردی صدای دعوت خدا را میشنود که او را میخواند تا توبه نماید و طریق زندگی پر از گناه خود را ترک کند و با کمال خضوع و خشوع تسلیم خدا گردد، ولی این شخص پیوسته از قبول این دعوت سر باز میزند و قلب او سختتر و سختتر میشود تا اینکه بالاخره به جایی میرسد که وی دیگر حتی میل و فرصت ترک حیات گناهآ لود و بازگشت به سوی خدا را از دست میدهد. بعضی از شما که این کتاب را میخوانید شاید بارها و مکرر در مکرر از طرف خدا دعوت شدهاید، ولی از قبول این دعوت و توجه به آن قصور ورزیده اید! اگر چنین باشد از شما درخواست میکنم دیگر این دعوت را رد نکنید، مبادا مبتلا به پشیمانی جاودانی شوید، بلکه بهتر است در حال فروتنی مانند آن شخص باجگیر که در داستان عیسی ذکر شده است
توبه کنید و بگویید: «خدایا، بر من گناهکار رحم فرما» (لوقا 18: 13).

No comments:

Post a Comment