Saturday, 5 October 2013

چگونه شما مسیحی می شوید ؟


چگونه شما 

مسیحی می شوید 



اگر شما زندگی خود را به دست عیسی مسیح بسپارید مسیحی شده اید اگر او را بانام خداوند و نجات دهنده یاد کنی این اولین رابطه ای است که بین شما و خدا شروع می شود .تجدید حیات قلب ویک زندگی دوباره است خداوند ما عیسی م

سیح در کتا ب یوحنا 3:3 در رابطه با تولد دوباره چنین می گوید :"اگر تولد تازه پیدا نکنی هرگز نمی توانی ملکوت خدارا ببینی این که می گویم عین حقیقت است "مسیحی شدن در حقیقت درک این حقیقت است که شما خدا را انتخاب نمی کنید بلکه اوست که شما را انتخاب می کند .شما می توانید برا ی درک مسیحیت کتاب مقدس را بخوانید و با زبانی ساده در دعا هایتان از او بخواهید تا پرده از روی این حقیقت بر دارد و آن را بر شما مکشوف کند .هر کس خدا را به این شکل بشناسد وثروت واقعی را که نزد او ست تجربه کند, بشارت نیز می دهد: "آن هنگام که قلب ازایمان سرشار شود برزبان نیز جاری می شود

Friday, 4 October 2013

اینکه عیسی پسر خداست یعنی چه؟


اینکه عیسی پسر خداست یعنی چه؟

عیسی مثل یک پدر و پسر انسانی، پسر خدا نیست. خدا ازدواج نکرد که پسر داشته باشد. خدا با مریم هم بستر نشد که با هم پسری را تولید کنند. عیسی پسر خداست یعنی خدا در جسم انسان خود را به ما نشان داد (یوحنا 1 : 1 ، 14
). عیسی پسر خداست که در بدن مریم بوسیلة روح القدس قرار گرفت. لوقا 1 : 35 می گوید، "فرشته در جواب وی گفت روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت جضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند. از آنجهه آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد."

در ضمن محاکمه اش در مقابل رهبران یهودی، کاهن اعظم به عیسی گفت "ترا به خدای حی قسم می دهم ما را بگوی که تو مسیح پسر خدا هستی یا نه" (متی 26 : 63). عیسی بوی گفت "بله، تو گفتی و نیز شما را می گویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوت نشسته بر ابرهای آسمان میاید." (متی 26 : 64). رهبران یهود عیسی را به کفر متهم کردند (متی 26 : 65 -66). بعد، در حضور پنطیوس پیلاطس "یهودیان بدو جواب دادند که ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد زیرا خود را پسر خدا ساخته است." (یوحنا 19 : 7 ). چرا ادعای او برای پسر خدا بودن کفر محسوب می شد و باید می مرد؟ رهبران یهود دقیقا معنی"پسر خدا" را می دانستند. پسر خدا بودن یعنی طبیعت خدا را داشتن. پسر خدا بودن یعنی "از خدا" بودن. ادعای داشتن طبیعت خدا یعنی ادعای خدا بودن، برای رهبران یهود کفر بود. بنابراین، بر اساس لاویان 24 : 15 مرگ او را خواستار بودند. عبرانیان 1: 3 این را واضح می گوید که پسر خدا "فروغ جلالش و خاتم جوهرش" می باشد.

مثال دیگر را در یوحنا 17 : 12 می بینیم یعنی جایی که یهودا "پسر هلاکت" خوانده می شود. یوحنا 6 : 71 به ما می گوید که یهودا پسر شمعون بود. پس منظور یوحنا از اینکه یهودا را "پسر هلاکت" معرفی کرده بود چه بود؟ لغت هلاکت یعنی " خرابی، ویرانی، اصراف". یهودا عملا پسر خرابی، ویرانی، و اصراف نبود، اما اینها علامت زندگی یهودا بود. یهودا تجسمی از هلاکت بود. به همین ترتیب، عیسی پسر خداست. پسر خدا خود خداست. عیسی خدای تجسم یافته است (یوحنا 1 : 1 ، 14).

Wednesday, 2 October 2013

ادامه تعمید روح_زبانها در کتاب اعمال رسولان


زبانها در کتاب اعمال رسولان

در کتاب اعمال رسولان، جمعاً سه بار مستقيماً و صريحاً به رويدادهايي اشاره شده که طي آنها، افراد به‌هنگام نزول روح‌القدس، به زبانها تکلم کردند. اين سه رويداد عبارت است از: روز پنطيکاست (فصل 2)؛ ماجراي کرنيليوس، افسر رومي (فصل 10 و 11)؛ و ماجراي شاگردان يحيي (فصل 19). يک مورد ديگر نيز هست که در آن به‌طور غيرمستقيم به تکلم به زبانها اشاره شده است (ماجراي ايمان سامريان) به‌هنگام بررسي اين بخشها، توجه داشته باشيد که آنها به موضوع نزول روح‌القدس براي نخستين بار بر افراد اشاره دارد، يعني همان مقوله‌اي که تحت عنوان "تعميد روح‌القدس" شناخته شده است

مورد نخست: روز پنطيکاست
در روز پنطيکاست، پيروان نزديک عيسي، يعني قاعدتاً تمامي آن 120 نفر (اعمال 1: 15)، "به يک دل در يک جا بودند" که همگي از روح‌القدس پر شدند (اعمال 2: 3). نشانه اين امر اينها بود: آوازي از آسمان چون صداي وزيدن بادي شديد شنيده شد؛ زبانه‌هايي شبيه زبانه‌هاي آتش که بر هر يکي از ايشان قرار گرفت؛ سخن گفتن به زبانهاي مختلف به‌نوعي که روح بديشان قدرت تلفظ بخشيد (اعمال 2: 2-4). در اين ماجرا، آنچه که موجب حيرت و شگفتي نظاره‌گران شد، اين بود که مي‌شنيدند که اين مردمان جليلي، به زبانهاي ايشان "ذکر کبريايي خدا مي‌کردند" (اعمال 2: 11؛ طبق ترجمه هزاره نو: "مدح اعمال عظيم خدا را مي‌گويند"). طبق آيات 9 و 10، دست‌کم مردم يهودي از 13 يا 14 نقطه جهان، شنيدند که پيروان عيسي، اعمال عظيم خدا را به زبان سرزمين ايشان مدح مي‌کنند
در رويداد روز پنطيکاست، يک نکته بسيار مهم وجود دارد. همانطور که در بخش عهدعتيق بيان کرديم، در روزگار عهدعتيق کساني که عطاي روح‌القدس را دريافت مي‌کردند، به زبانها تکلم نمي‌کردند، بلکه فقط نبوت مي‌کردند (يعني عظمت خدا را تحت الهام و سلطه روح‌القدس بيان مي‌داشتند). در روز پنطيکاست، ايمانداران به زبانهايي که نمي‌شناختند تکلم کردند و عظمت خدا را بيان داشتند. پطرس رسول، تحت الهام روح‌القدس، اين واقعه را (يعني سخن گفتن به زبانها را) برابر دانست با همان نبوتي که يوئيل نبي پيشگويي کرده بود (رجوع کنيد به اعمال 2: 16-18). به‌عبارت ديگر، پطرس رسول، اين پديده نوين را (يعني سخن گفتن به زبانها را) مترادف مي‌دانست با نبوت کردن. زيرا ايمانداران عملاً عظمت خدا را بيان مي‌داشتند (يعني نبوت مي‌کردند) اما اين بار به زبانهاي ساير ملل دنيا، نه فقط به زبان مردم يهود. اما در عمل، نقش تکلم به زبانها در اين رويداد، همان نقش و عملکرد نبوت بود، نبوتي از همان دست که آن 70 شيخ در روزگار موسي انجام دادند
در خانه کرنيليوس، افسر رومي
در اين ماجرا (اعمال، فصل 10)، افسري رومي به‌دنبال مشاهده رؤيايي، پطرس را به خانه خود دعوت کرد. در همان حال که پطرس مشغول بيان پيام انجيل بود، روح‌القدس بر اين افسر "غيريهودي" و همراهان "غيريهودي‌اش" فرود آمد، زيرا پطرس و همراهانش ديدند که ايشان نيز "به زبانها متکلم شده، خدا را تمجيد مي‌کنند" (اعمال 10: 46؛ طبق ترجمه هزاره نو: "خدا را مي‌ستايند")، يعني درست همان اتفاقي که براي رسولان و پيروان اوليه خداوند عيسي در روز پنطيکاست رخ داده بود (اعمال 10: 47). در اين واقعه، گفته نشده که اين مردم "غيريهودي" به کدام زبانها "خدا را مي‌ستودند"، اما از آنجا که آمده که پطرس و همراهانش "شنيدند" که ايشان به زبانها "خدا را تمجيد مي‌کنند"، طبيعي است چنين برداشت کنيم که آنان به زبانهايي سخن مي‌گفتند که براي پطرس و همراهانش قابل درک بود، چرا که در غيراينصورت، از کجا مي‌دانستند که ايشان مشغول "تمجيد خدا" هستند و نه مشغول "شفاعت" يا "توبه و ندامت براي گناهانشان"؟
شاگردان يحيي
مورد آخر، در اعمال 19: 1-7 يافت مي‌شود. در اين ماجرا، پولس رسول در شهر افسس اشخاصي را يافت که شاگردان يحيي تعميددهنده بودند. چون ايشان را به تعميد خداوند عيسي غسل تعميد داد و بر آنان دست نهاد، "روح‌القدس بر ايشان نازل شد و به زبانها متکلم گشته، نبوت کردند" (آيه 6). در اينجا باز بايد توجه داشت که سخن گفتنِ اين اشخاص به زبانها در حکم "نبوت" شناخته شده، يعني گفتاري در وصف عظمت خدا و ستايش او. پس در واقع، شنوندگان مي‌توانستند بفهمند که اين اشخاص مشغول سخن گفتن به زبانهاي ديگر هستند، اما زبانهايي که ايشان مي‌توانستند تشخيص بدهند که زبانهاي بشري بوده است، در غير اينصورت از کجا مي‌دانستند که دارند "نبوت" مي‌کنند
نتيجه‌گيري بر اساس اين سه مورد
نتيجه‌اي که مي‌توان گرفت اين است که در کتاب اعمال رسولان، هر گاه ايمانداران عطاي روح‌القدس را مي‌يافتند اعمال 10: 45
·به زبانهايي سخن مي‌گفتند که براي خودشان بيگانه بود،
·اما اين زبانها، زبانهاي شناخته‌شده بشري بود، نه زبانهاي ناشناخته، مثلاً زبانهاي فرشتگان. آنان کلمات و عبارات تکراري و اصوات نامفهوم ادا نمي‌کردند، بلکه به زبانهاي مختلف مردم دنيا خدا را ستايش و تمجيد مي‌کردند، طوري که نظاره‌گراني که با اين زبانها آشنا بودند، مي‌توانستند آنها را تشخيص دهند و معناي گفته‌هايشان را درک کنند و بر آن شهادت بدهند؛ اين زبانها با زبانهاي ناشناخته‌اي که در اول قرنتيان 12-14 آمده، تفاوت داشت
·درضمن، تکلم به اين زبانها نشان مي‌داد که ايشان واقعاً عطاي روح‌القدس را دريافت داشته‌اند (مي‌توان مي‌گفت که به‌نوعي نشانه تعميد به روح‌القدس بود 
? همچنين، به اين نکته نيز بايد در حاشيه توجه داشت که در کتاب اعمال رسولان، هر بار که به تجربه تعميد روح‌القدس همراه با تکلم به زبانها اشاره شده، پاي رسولان نيز در ميان بوده است. البته از اين نکته نمي‌توان با قطع و يقين به اين نتيجه رسيد که اين اتفاق هميشه فقط به‌دست رسولان يا با حضور ايشان رخ مي‌داده است
لااقل تا آنجا که به کتاب اعمال رسولان مربوط مي‌شود، اين برداشتها صحيح به‌نظر مي‌رسد
تأئيد اين نتيجه‌گيري از ماجراي سامره
در همين کتاب موردي هست که اين برداشتها را تأکيد مي‌کند. در فصل هشتم کتاب اعمال، مردم سامره پيام انجيل را پذيرفتند و غسل تعميد گرفتند. وقتي پطرس و يوحنا از اورشليم به سامره رسيدند، بر ايمانداران دست نهادند و ايشان "روح‌القدس را يافتند" (آيه 19). در ميان ايمانداران، جادوگر مشهوري بود به‌نام شمعون. او از اين امر چنان در حيرت بود که تصميم گرفت با دادن رشوه‌اي به رسولان، از ايشان اين قدرت را بيابد تا خودش نيز بتواند با نهادن دست بر مردم، ايشان روح‌القدس را بيابند. با توجه به حرفه جادوگري و شعبده‌بازي شمعون، مي‌توان نتيجه گرفت که واقعه سخن گفتن به زبانها از سوي ايمانداران چنان پديده حيرت‌انگيز و خارق‌العاده‌اي بود که او قادر به تقليد از آن نبود. به اين نکته خوب توجه بفرماييد: اگر ايمانداران به زبانهاي غريبِ غير بشري سخن مي‌گفتند (يعني اصوات نامفهوم) براي شمعون چقدر ساده مي‌بود که عد‌ه‌اي را فراهم آورد و از آنها بخواهد که به‌محض قرار گرفتن دستهاي او بر ايشان، شروع به توليد اصوت نامفهوم کنند و وانمود کنند که دارند مانند ايماندارانِ واقعي "به زبانها" تکلم مي‌کنند. اما گويا موضوع تکلم به زبانها آنقدر آشکار و قانع‌کننده بود که هيچکس نمي‌توانست آن را تقليد کند، حتي با "توليد اصوات نامفهوم " يا مانند کودکان که براحتي مي‌توانند وانمود کنند که مثلاً به انگليسي تکلم مي‌کنند، کاري که اکثر ما در کودکي انجام داده‌ايم
درضمن، بايد به اين نکته مهم توجه داشت که طبق اين متن، گويا پولس رسول انتظار داشت که اشخاص به‌هنگام ايمان آوردن و بازگشت، روح‌القدس را با نشانه‌اي مشخص و روشن دريافت دارند
نقش تکلم به زبانها در کتاب اعمال: کمک به توسعه انجيل
آيا تا به‌حال از خود پرسيده بوديد که چرا کتاب اعمال رسولان اين سه مورد را ذکر کرده، مي‌گويد که ايماندارانِ آن روزگار به زبانها سخن گفتند و نبوت کردند؟ چرا لوقا با چنين صراحت و دقتي به موضوع تکلم به زبانها به‌هنگام تعميد روح‌القدس اشاره مي‌کند؟ آيا هدف او، ارائه تعليم در مورد تکلم به زبانها بود؟
پاسخ را بايد در علت نگارش کتاب اعمال رسولان جستجو کرد. اين کتاب با چه هدفي نوشته شد؟ با مطالعه جدي و عميق کتاب اعمال رسولان، پي مي‌بريم که لوقا طرحي مشخص را در تمام کتابش دنبال مي‌کند که همانا تحقق فرمايش خداوند عيسي در 1: 8 مي‌باشد: "ليکن چون روح‌القدس بر شما مي‌آيد، قوت خواهيد يافت و شاهدان من خواهيد بود، در اورشليم و تمامي يهوديه و سامره و تا اقصاي جهان". و مي‌بينيم که لوقا چگونه استادانه گسترش و اشاعه مسيحيت را از اورشليم تا به خودِ شهر روم پي مي‌گيرد. بشارت انجيل از اورشليم تا به روم رسيد. البته اين يکي از علل نگارش کتاب اعمال است، علتي که به بررسي ما مربوط مي‌گردد
براي شروع بشارت و تأسيس کليسا، خدا مقدر فرموده بود که اين امر را خودش آغاز کند. از اينرو، در روز پنطيکاست کاري خارق‌العاده انجام داد. در آن روز، پيام انجيل را براي اولين بار خودش اعلام داشت، به‌وسيله زبانهاي مردماني که از سرزمينهاي مختلف در اورشليم جمع بودند. اين دليلي قاطع بود براي شنوندگان. رسولان و ساير شاگردان عيسي، قطعاً به زبانها، خدا را براي فراهم ساختنِ نجات به‌واسطه مسيح موعود و تفقد از اسرائيل تمجيد مي‌کردند و به "ذکر کبريايي خدا" پرداختند. سپس پطرس اين واقعه را بر اساس يوئيل 2: 28-29 تفسير کرد و بشارت عيسي ناصري را اعلام فرمود. بدينسان کليسا، به دست خودِ خدا تأسيس شد
در واقعه دوم، در سامره، براي نخستين بار بشارت به سامريان مي‌رسيد، يعني به کساني که مورد انزجار يهوديان بودند. در اينجا نيز خدا مستقيما با عطاي روح‌القدس به‌گونه‌اي فوق‌طبيعي تأئيد کرد که سامريان را به ملکوت خود پذيرفته است
همين امر، در مورد بشارت به غيريهوديان نيز صادق است. پطرس رسول گرچه در رؤيا امر يافته بود که غيريهوديان را نجس نشمارد و پيام انجيل را به آنان نيز برساند، اما براي تأئيد عموميِ اين امر، روح‌القدس را همراه با پديده فوق‌طبيعي تکلم به زبانها عطا فرمود تا يهوديان متعصب که به مسيحيت گرويده بودند، يقين بدانند که خدا غيريهوديان را نيز به ملکوت خود پذيرفته است
در مورد شاگردان يحيي در اعمال 19: 1-7 نيز تکلم به زبانها دليلي بود از سوي خدا که ثابت مي‌کرد خدا نه فقط سامريان و غيريهوديان، بلکه مردمان از هر فرقه و مذهب و مرامي را به ملکوت خود مي‌پذيرد. درضمن، اعطاي روح‌القدس در اين واقعه به‌دست پولس رسول، ثابت مي‌کرد که او رسولي است واقعي، در سطح ساير رسولان (ر.ش. اول قرنتيان 9).
و بدينسان پيام نجاتِ مسيح به نقاط مختلف جهان آن روزگار با چنين "آيات و معجزات و انواع قوات و عطاياي روح‌القدس" انتشار يافت. با ديدن نشانه‌ها و قواتي نظير تکلم به زبانها بود که مردمان از هر نژادي به مسيح ايمان مي‌آوردند و يقين مي‌دانستند که اين طريقت، از سوي خدا است و بشري نيست. به اين شکل بود که پايه‌هاي کليسا، بر شالوده‌اي استوار، يک بار براي هميشه بنا شد. تکلم به زبانها در اين ميان، نقشي خارق‌العاده ايفا کرد. با بررسي تک‌تک مواردي که در کتاب اعمال آمده، زبانها در اين کتاب، نقش و کارکردي بشارتي دارد و هدف آن، بناي ايمانداران نبوده است
اهميت ديگر همراه بودنِ تکلم به زبانها با تعميد روح‌القدس، اين است که به همگان نشان داده شود که از اين پس، خدا و ملکوت او فقط متعلق به يک قوم خاص، يعني يهوديان، نيست بلکه از آنِ همه مردم، از هر نژاد و قوم و قبيله‌اي است. خدا به زبان همه مردم جهان سخن مي‌گويد
بعد از عهد رسولان، در طول تاريخ
طبق شهادت نوشته‌هاي پدران کليسا و تاريخ کليسا، تجربه تکلم به زبانها بعد از دوره رسولان به‌تدريج کاهش يافت و کمياب شد. يکي از پدران کليسا در قرن دوم، با اندوه اظهار مي‌دارد که اين عطا چقدر کمياب شده است. خودِ اين امر حاکي از آن است که در عهد رسولان و نيز در قرون اوليه مسيحيت، اعتقاد بر اين بوده که تکلم به زبانه "به‌هنگام تعميد روح‌القدس" پديده‌اي فوق‌طبيعي است که خدا بايد آن را عطا کند، نه آنکه شخص با اصرار و تلاش، در پي کسب آن باشد
جاي هيچ گونه ترديدي نيست که بعد از دوره عهدجديد، در تمام طول تاريخ، کساني بوده‌اند که به‌هنگام تعميد روح‌القدس، به زبانها تکلم کرده‌اند. عده‌اي ديگري نيز بوده‌اند که نشانه‌هاي ديگري را بروز داده‌اند، نظير احساس شاديِ زائدالوصف، خنده، گريه، احساس خاص حضور خدا، و غيره. اما تکلم به زبانها به‌عنوان نشانه تعميد به روح‌القدس، به‌طور خاص از اوائل قرن بيستم رواج عمومي يافت
زبانها در اول قرنتيان 12-14
اينک نوبت آن رسيده است که مسأله زبانها را در اول قرنتيان فصل‌هاي 12-14 مورد بررسي قرار دهيم. اين بخش، در کنار اعمال رسولان، يگانه بخشي است که مستقيماً به موضوع زبانها مي‌پردازد. اما همانگونه که قبلاً بارها اشاره کرديم، در اين بخش، مسأله زبانها، نه به‌عنوان نشانه تعميد به روح‌القدس، بلکه به‌عنوان "يکي از عطاهاي روح‌القدس" مطرح است، عطاهايي که بايد طلبيد و روح‌القدس آنها را بر حسب صلاح‌ديد خود ميان ايمانداران توزيع مي‌کند اول قرنتيان 12: 7، 11؛ عبرانيان 2: 4
خلاصه‌اي از اين سه فصل
پولس رسول رساله اول به قرنتيان را در پاسخ به برخي از سؤالاتي که مسيحيان قرنتس طي نامه‌اي مطرح کرده بودند، و نيز با شنيدن گزارشي که آورندگان نامه به او داده بودند، نوشت. او در فصل‌هاي 12-14 به يکي از مشکلات موجود در کليساي قرنتس مي‌پردازد و به آن پاسخ مي‌دهد. گويا مشکل کليساي قرنتس اين بوده که براي عطاي تکلم به زبانها بيش از حدِ لازم اهميت قائل بودند و فقط آناني را روحاني مي‌شمردند که از اين عطا برخوردار باشند.
در پاسخ، پولس نخست شرح مي‌دهد که
(12: 1-12) همه عطاها از روح‌القدس است؛ عطاهاي مختلفي وجود دارد که چند مورد از آنها را نام مي‌برد (12 1-12
(12: 13-27) کليسا همچون بدن است که اعضاي مختلف دارد. در کليسا نيز هر عضوي عطايي خاص از روح‌القدس دارد؛ همانطور که هيچ عضوي در بدن نمي‌تواند به اعضاي ديگر بي‌نياز باشد، در کليسا نيز هيچ عضوي نمي‌تواند بگويد که به عطاي عضوي ديگر نياز ندارد؛
(12: 28-30) همه از يک عطاي واحد برخوردار نيستند؛ پولس به چند عطاي ديگر اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد که براي مثال، همه رسول نيستند، همه معلم نيستند، و همه عطاي زبانها را ندارند؛ هر کس عطاي خاصي دارد؛
(13: 1-7) اما با وجود همه اين عطاها، طريق برتري وجود دارد (12: 31)؛ اين طريق برتر، همانا محبت است؛
(13: 8-13) همه عطاها در آن روز که "کامل" ظاهر شود، متوقف خواهد شد؛ آنچه باقي مي‌ماند، محبت است و ايمان و اميد؛ در مقابل اينها، عطاها اموري بچگانه مي‌نمايند؛
? (14: 1-25) اما اگر علي‌رغم همه اينها، مسيحيان قرنتس براي عطاهاي روحاني چنين غيرتي دارند، لازم است آنها عطاهايي را بطلبند که باعث بناي کل کليسا مي‌شود (مانند نبوت و ترجمه زبانها)، نه عطايي همچون تکلم به زبانها که فقط باعث بناي شخصي است و حضار در کليسا قادر به درک آن نيستند؛ اگر ايشان در فهم، بالغ بودند، خودشان اين امر را تشخيص مي‌دادند؛
? (14: 26-33 و 39-40) نهايت امر اين است که در کليسا همه عطاها بايد با نظم و ترتيب و شايستگي به‌کار رود؛ افراد بايد عطاي خود را کنترل کنند تا نوبت به همه برسد؛ خصوصاً اگر کسي به زباني سخن مي‌گويد، اگر ترجمه نمي‌شود، شخص بايد سکوت اختيار کند
نتايج حاصل از اين سه فصل
- زبانهاي مورد اشاره در اين سه فصل، با زبانهاي مذکور در اعمال رسولان فرق دارد؛ اين زبانها عطايي همرديف عطاهاي نبوت و شفا و معجزات و مکاشفه و غيره است که نه به‌عنوان نشانه، بلکه براي بناي ايمانداران ديگر (يعني کليسا) از سوي روح‌القدس و طبق اراده او عطا مي‌شوند؛ درضمن قابل درک نيز نيستند (12: 7-11؛ 13: 1-2؛ 14: 2-5، 13، 16-19، 28)؛
- زبانها فقط و فقط يکي از عطاها است، نه مهم‌ترين آنها (12: 1-27)؛
- نبايد در مورد اهميت زبانها افراط کرد (14: 5-25)؛ همه عطاها مورد نياز کليسا است (12: 14-27)؛
- عطاهاي فوق‌طبيعي روح‌القدس بسيار است و محدود به نُه عطاي مذکور در 12: 8-10 نيست؛ در 12: 28 و 14: 27 و نيز در روميان 12: 4-8 نام عطاهاي بيشتري را مي‌يابيم؛
- عطاها را روح‌القدس طبق صلاح‌ديد خود، براي بناي کليسا عطا مي‌کند (12: 7، 11، 18)؛
- هدف از همه عطاها اين است که کليسا بنا شود (12: 7، 11، 14-27؛ 14: 5-6، 12، 19، 26)، نه آنکه شخصي که عطا را دارد، شاد شود يا احساس برکت يا روحاني بودن کند، يا احياناً فخرفروشي کند و مغرور شود؛ يا آن را براي برگزاري نمايش در جلسات به‌کار ببرد
در کليساي قرنتس، همه به زبانها سخن نمي‌گفتند (12: 28-30)؛
زبانها فقط باعث بناي فرد است نه کليسا (14: 2-6)؛
- در جلسات کليسايي، اگر کسي به زبانها سخن گويد ولي خودش يا شخص ديگري نتواند آنها را ترجمه کند، او بايد سکوت اختيار کند و "با خود و با خدا سخن گويد" (14: 2-6؛ 28)؛
- افراط در توجه به عطاهاي فوق‌طبيعيِ روح‌القدس گويا عملي است طفلانه! (13: 11-12)؛ به‌جاي آن بهتر است بر محبت تأکيد کرد (13: 1-11 و 13)؛
- در کليساي قرنتس، به‌هنگام کاربرد زبانها، بي‌نظمي و هرج و مرج به‌وجود مي‌آمد. اما کاربرد همه عطاها بايد با نظم و شايستگي باشد و باعث اغتشاش در جمع ايمانداران نگردد؛ به اين منظور، ايمانداران بايد عطاي خود را کنترل کنند (14: 32-33 و 40
مسيحيت اوليه، جامعه‌اي کريزماتيک
از اول قرنتيان 12-14 و بخشهاي مختلف عهدجديد مي‌توان اين برداشت را کرد که مسيحيت نخستين، جامعه‌اي کريزماتيک بوده است. در اين جامعه، انواع مختلف عطاهاي روحاني مشاهده مي‌شد، عطاهايي نظير معجزات، شفاها، قوات، نبوت، تکلم به زبانها، و ساير عطاهاي فوق‌طبيعه روح‌القدس. اين عطاها را مي‌بايست به‌غيرت طلبيد اول قرنتيان 14: 1). تکلم به زبانها صرفاً يکي از عطاهاي مختلف بود، نه يگانه عطا
گرچه مي‌بايست براي اين عطاها دعا کرد و آنها را طلبيد، اما اين بر روح‌القدس بود که طبق خواست و صلاح‌ديد خود آنها را به هر کس عطا فرمايد (اول قرنتيان 12: 7، 11، 29-30؛ عبرانيان 2: 4
تکلم به زبانها در روزگار ما
آيا امروز نيز تعميد به روح‌القدس بايد با تکلم به زبانها همراه باشد؟
چرا که نه؟ اما به شرط اينکه شرايط مندرج در کتاب اعمال رسولان که مورد بررسي قرار داديم، مشاهده شود، يعني اينکه
- آن را خدا عطا کند، بدون اينکه شخص ايماندار با زور و استغاثه و رنج، در پي آن بکوشد؛باز تکرار مي‌کنيم، اگر موضوع تکلم به زبانها قرار است "نشانه تعميد به روح‌القدس" باشد، نيازي نيست که ايماندار آن را بطلبد. اگر ايماندار در طلب تکلم به زبانها، دست به دعا و اصرار بزند، آنچه که شايد دريافت دارد، "عطاي تکلم به زبانها" خواهد بود، نه تعميد روح‌القدس.پس اگر خدا امروز با کسي چنين رفتار کرد و تعميد روح‌القدس او را به تکلم به زبانها همراه ساخت، طبعاً بايد بسيار شکرگزار بود. پس مي‌توان نتيجه گرفت که تعليم واعظان اوائل قرن بيستم و روزگار ما مبني بر اينکه بايد اين عطا را با دعا و استغاثه "دريافت داشت"، مطلقاً مطابق کتاب اعمال رسولان نيست
- شخص به زبانهاي بشري که لااقل براي بعضي از حضار قابل درک باشد، سخن گويد؛
- تکلم به زبانها، هدف مشخصي را تحقق بخشد، مانند اهدافي که در کتاب اعمال رسولان محسوس است. خدا روح‌القدس و تکلم به زبانها را براي تفريح يا نشاط روحاني ما عطا نمي‌کند. هر کار خدا هدفي دارد. امروزه، هدف از تکلم به زبانها به‌هنگام تعميد به روح‌القدس چيست؟ هرگاه خدا ببيند که از اين امر، نتيجه‌اي مثبت براي ملکوتش حاصل مي‌شود، يقيناً آن را عطا مي‌کند، کمااينکه در مواردي نادر، امروزه نيز اين کار را مي‌کند. اما در اکثريت موارد، زبانهايي که مسيحيان امروز به آن تکلم مي‌کنند، زبانهاي اعمال رسولان نيست. شايد در بهترين حالت، زبانهايي مشابه با اول قرنتيان 12-14 باشد که به بررسي آن خواهيم پرداخت
نتيجه آنکه امروز نيز چنانچه خدا بخواهد و خدا عطا کند، ايمانداران نيز مي‌توانند به‌هنگام به تعميد روح‌القدس به زبانها سخن گويند. در غير اينصورت، هر ايمانداري به‌هنگام توبه و ايمان، يا به‌هنگام غسل تعميد و دستگذاري از سوي کشيشان و خادمان کليسا، تعميد به روح‌القدس را دريافت مي‌کند و روح‌القدس در زندگي او ساکن شده، او را به جميع راستي هدايت مي‌کند (يوحنا 14: 16-18، 26؛ 16: 7-15؛ روميان 8: 1-17؛ غلاطيان 5: 16-25). در اين زمينه، در بخشي ديگر سخن خواهيم گفت. تمامي فرقه‌ها و کليساهاي مسيحي در اين زمينه اتفاق نظر دارند
درس کتاب اعمال براي امروز ما
آيا مطابق کتاب اعمال، تعميد به روح‌القدس بايد هميشه با اين نشانه تکلم به زبانها همراه باشد؟ کتاب اعمال رسولان شهادت مي‌دهد که در آن روزگار اينچنين بوده است؛ اما فقط "شهادت" مي‌دهد (يعني مي‌گويد که "آنها" چنين کردند)، وليکن حکمي در اين مورد صادر نمي‌کند. در هيچ جاي کتاب‌مقدس و خصوصاً اعمال رسولان، تصريح نشده که تعميد به روح‌القدس بايد حتماً با چنين نشانه‌هايي همراه باشد. مفسران معمولاً به اين اصل اعتقاد دارند که مسائلي که در کتاب‌مقدس در موردشان فقط شهادت داده شده، مي‌توانند فقط به‌عنوان الگو به‌کار روند (مثلاً رسم غسل تعميد به روش غوطه‌ور شدن)، نه به‌عنوان حکم و قاعده. به‌عبارت فني‌تر، الگو ارائه مي‌دهد، نه هنجار. پس آيا مي‌توان امروزه به مسيحيان حکم کرد که حتماً بايد به هنگام تعميد به روح‌القدس، به زبانها سخن گويند؟
پاسخ اين سؤال را نمي‌توان از کتاب‌مقدس داد. لذا بايد متوسل به نوشته‌هاي پدران کليسا و تاريخ مسيحيت قرون اوليه گرديد. هيچ مسيحي آگاهي نمي‌تواند پدران اوليه کليسا (دست‌کم تا قرن 4 يا 5) را فاقد ايمان اصيل تلقي کند و بگويد که ايشان ايمان و محبت نخستين را ترک کرده بودند. همه فرقه‌هاي مسيحي، اصول اعتقادات سيستماتيک و الهيات خود را مديون اين پدران مي‌دانند. طبق شهادت اين پدران، تکلم به زبانها از عهد رسولان به بعد فروکش کرد و جز در مواردي نادر مشاهده نمي‌شد. ايشان نيز تلاش و کوششي براي "کسب" آن نمي‌کردند چون يقيناً معتقد به اين بودند که اين عطا را خدا بايد بدهد، نه آنکه خودشان به زور آن را کسب کنند. اما ايشان وجود آن را در روزگار خود يکسره منکر نشده‌اند و گزارش کرده‌اند که در مواردي نادر، اشخاصي به زبانها سخن گفته يا نبوت کرده‌اند. در قرون بعدي نيز گزارش شده که افراد، به‌هنگام تقرب به خدا و پر شدن از روح‌القدس، نشانه‌هاي ديگري از خود بروز داده‌اند، نظير سرازير شدن غير ارادي اشک، گريه، خنده، احساس شادي فوق طبيعي، و غيره.
در نتيجه، نگارنده در نهايت فروتني معتقد است که تعميد روح‌القدس همراه با نشانه زبانها، پديده‌اي است کتاب‌مقدسي، اما با توجه به واقعيت‌هاي تاريخ کليسا، نبايد امروز پافشاري کرد که همگان حتماً به اين شکل تعميد روح‌القدس را بيابند. بايد حقايق کتاب‌مقدس و واقعيت‌هاي تاريخ کليسا را به ايمانداران تعليم داد، اما نحوه رخداد اين امر را بهتر است به خدا سپرد. معلمان و واعظان امروز بايد به نوايمانان در باره اهميت نقش روح‌القدس در زندگي ايماندار تعليم بدهند، اما نبايد در خصوص دريافت "نشانه" آن متوسل به راههاي غير کتاب‌مقدسي شوند
نگارنده اين مقاله، ايمانداراني را مي‌شناسد که وقتي روح‌القدس بر ايشان فرو ريخت، آزادانه و بدون فشار، هم به زبانها سخن گفتند و هم نبوت کردند و هم آيات عجيبي برايشان رخ داد. خود نگارنده نيز از همين تجربه، به‌گونه‌اي فوق طبيعي و خارق‌العاده برخوردار شد. بااينحال، اعتقاد ندارد که در اين مورد بايد ايمانداران را تحت فشار قرار داد. اگر خدا کسي را به‌هنگام توبه و بازگشت، يا به‌هنگام غسل تعميد، يا بعداً به‌هنگام دعا، با چنين تجربه‌اي سرافراز کرد، بايد خدا را جلال داد. اما باز تکرار مي‌کنيم، نبايد متوسل به راههاي غير کتاب‌مقدسي شد.
توسل به راههاي غير کتاب‌مقدسي
اما اين راههاي غير کتاب‌مقدسي کدامها هستند؟ همه ما نظاير آن را ديده‌ايم يا خودمان تجربه کرده‌ايم. يکي از آنها، دستگذاري و فشار و داد و فرياد و قيل و قال واعظان يا خادمان بر شخصي است که قرار است تعميد روح‌القدس را بيابد. اين روش را مقايسه کنيد با روش آرام و موقر و مطمئن رسولان در سامره (اعمال 8)، و در افسس (اعمال 19: 1-7
روش ديگر، تحت فشار قرار دادنِ ايماندار است با گفتنِ جملاتي نظير اين: "خود را آزاد بگذار!"؛ "زبانت را آزاد بگذار!"؛ "آهان، آهان، آمد، آمد، بگو، آزاد باش…!"؛ "هر کلمه‌اي که به زبانت مي‌آيد بگو؛ نترس…"
و متأسفانه بسياري ديگر، گام به قلمروِ کفرگويي گذاشته، جسارت کرده، به ايماندار مي‌گويند: "آهان، هر چه من مي‌گويم، تو هم تکرار کن؛ آهان، همين است، گرفتي، هللوياه!" و بعد، شروع به تکلم به زبانها کرده، از ايماندار مي‌خواهند همان کلمات را تکرار کنند. شگفتا از اين همه گستاخي و عوام‌فريبي! همانطور که گفتيم، اين کار کفر است. واعظ گستاخي را به حدي مي‌رساند که کاري را که خداوندْ روح‌القدس بايد انجام دهد، خودش انجام مي‌دهد. خداوند ببخشايدشان. نظاير اين امر را بسياري از ما به چشم ديده‌ايم
همچنين، برخي از ايمانداران، تحت فشار واعظ و ساير ايمانداراني که براي او دعا مي‌کنند، و نيز با شنيدن کلماتي که ديگران به زبانها مي‌گويند، کلمه‌اي بي‌معني بر زبان مي‌آورند. ديگران با شنيدن اين کلمه، فرياد شادي بر مي‌آورند که توانسته‌اند او را نيز تعميد روح‌القدس "بدهند"! اما همين ايماندار، بعد از مدتي، سرخورده، به افراد مورد اعتماد خود اعتراف مي‌کند که مطمئن نيست آنچه که بر زبان آورده، از روح‌القدس بوده يا از خودش. آيا اين است آن موهبتي که خدا در اعمال 2: 28 وعده فرموده است؟
زبانها به‌عنوان يکي از عطاهاي روح‌القدس
در روزگار ما، عده بسياري هستند که به گونه‌اي اصيل به زبانها سخن مي‌گويند. نويسنده، بر طبق موازين کتاب اعمال و مندرجات اول قرنتيان فصل‌هاي 12 و 14، معتقد است که اين زبانها، بيشتر عطاي زبانها هستند تا نشانه تعميد به روح‌القدس، مگر آنکه آن را بدون دعا و استغاثه و طلبيدن، آزادانه از خدا دريافت داشته باشند
و طبق اصول اول قرنتيان 12 و 14، تکلم به زبانها، فقط و فقط يکي از عطاهاي مختلف روح‌القدس است، نه مهم‌ترين آنها. چنين کسي، مطابق اول قرنتيان 12: 14-27، اجازه ندارد خود را برتر از ديگران بشمارد يا ديگران را متهم کند به اينکه "روح‌القدس را ندارند
تظاهر به تکلم به زبانها
اما جاي تأسف است که بگوييم تعداد زيادي از کساني که امروزه به زبانها تکلم مي‌کنند، تظاهر به اين امر مي‌کنند. برخي از اين افراد، در اثر فشار اطرافيان، کلماتي بر زبان مي‌آورند و تصور مي‌کنند که تعميد روح‌القدس يا عطاي زبانها را دريافت داشته‌اند. عده‌اي ديگر، تحت تأثيرات رواني محيط قرار مي‌گيرند و کلماتي بيان مي‌دارند. بعضي ديگر نيز با تکرار کلماتي که واعظ به آنها ديکته مي‌کنند، کلماتي بر زبان مي‌آورند
روشهاي نادرست و افراطي در کاربرد زبانها
تأکيدي نابجا و افراطي بر زبانها
زبانها، چه در حالت نشانه تعميد به روح‌القدس و چه در حالت عطاي زبانها، جايگاه مشخصي در عهدجديد دارد. اما متأسفانه امروزه در محافل پنطيکاستي و کريزماتيک، چنان تأکيدي بر اين موضوع گذاشته مي‌شود که ايمانداراني که از تعاليم کتاب‌مقدس اطلاع ندارند، تصور مي‌کنند که تکلم به زبانها يکي از مهم‌ترين مسائل روحاني است. غافل از اينکه، خارج از کتاب اعمال (که در آن فقط و فقط 3 بار به اين امر اشاره شده، آن هم به صورت گزارش)، فقط در اول قرنتيان 12-14 به اين مساله اشاره شده، و تازه در آنجا، پولس با حالتي منفي در باره زبانها سخن مي‌گويد و مسيحيان را از افراط در اين امر برحذر مي‌دارد و محدوديت‌هايي براي کاربرد آنها به‌کار مي‌برد
کليساهاي پنطيکاستي و کريزماتيک بر اين باورند که پولس رسول در اول قرنتيان 12 و 14 در مورد زبانها تعليم مي‌دهد. در حاليکه اگر با اندکي دقت اين فصل‌ها را بخوانيم، خصوصاً اگر اين دو فصل را همراه با فصل 13 بخوانيم، متوجه مي‌شويم که رهنمودهاي پولس رسول دقيقاً معطوف به ايجاد تعديل و محدوديت در کاربرد عطاها، خصوصاً کاربرد منطقي و متعادل عطاي زبانها مي‌باشد. لحن پولس در اين سه فصل، به هيچ وجه مشوق کاربرد زبانها به گونه‌اي که امروز متداول است، نمي‌باشد
زبانها به‌جاي خداوندْ روح‌القدس
امروزه موضوع زبانها چنان بزرگ نشان داده مي‌شود که به‌محض آنکه نام مقدس روح‌القدس مي‌آيد، ايمانداران ناخودآگاه، به ياد تکلم به زبانها مي‌افتند. اين واعظان و معلمان چنان تعليم مي‌دهند که گويي نقش روح‌القدس در زندگي ايمانداران، طبق کلام خدا، فقط محدود مي‌شود به تکلم به زبانها و يکي دو عطاي فوق طبيعي ديگر. گويي تمام کار روح‌القدس خلاصه مي‌شود در زبانها و عطاهاي فوق‌طبيعي. صد افسوس! نگارنده با نهايت اطمينان مي‌تواند بگويد که اين يکي از حربه‌هاي نيرومند شيطان است براي آنکه توجه ايمانداران را از قدرت واقعي روح‌القدس و کار عظيمي که او در زندگي ايشان مي‌تواند انجام دهد، منحرف سازد
قائل شدنِ قدرت جادويي براي زبانها
گاه نيز چنان در مورد اهميت زبانها تعليم داده مي‌شود که گويي در خودِ پديده تکلم به زبانها قدرتي جادويي و سحرآميز نهفته است. طوري صحبت مي‌شود که گويي خودِ زبانها عامل قدرت است، نه روح‌القدس.
تازه، مشخص نيست که قائل شدنِ چنين قدرتي براي زبانها بر اساس کدام آيات است. از دو بخشي که در عهدجديد از زبانها سخن رفته است (يعني کتاب اعمال و اول قرنتيان 12 و 14)، هيچيک از تأکيدات امروزي در مورد "قدرت" زبانها را نمي‌توان نتيجه گرفت
زبانها به‌عنوان دروازه‌اي بسوي عطاهاي ديگر
عده‌اي نيز تعليم مي‌دهند که تکلم به زبانها، دروازه‌اي است به روي ساير عطاها. اگر کسي چنين ادعايي کرد، حتماً از او بخواهيد تا محل آياتي را که چنين تعليمي در آن نهفته است، نشان دهد. عطاي تکلم به زبانها فقط يکي از عطاها است. در کتاب‌مقدس، ساير عطاها، نظير نبوت يا معجزات يا شفا، به عطاي زبانها مربوط و وابسته نشده‌اند.

Sunday, 29 September 2013

تعميد روح يعني چه ؟

تعميد روح يعني چه ؟

مقدمه
تکلم به زبانها پديده‌اي است که امروزه مسيحيان از هر فرقه و شاخه‌اي با آن آشنايي دارند. آناني که به زبانها تکلم مي‌کنند، معتقدند که برکتي خاص را طبق "تعليم صريح" کتاب‌مقدس از خدا دريافت داشته‌اند؛ آناني که چنين تجربه‌اي را ندارند، يا خود را از اين برکتي خاص محروم مي‌شمارند، يا آن را تحقير مي‌کنند، يا شيطاني‌اش به‌حساب مي‌آورند. به هر حال، واقعيت اين است که مسأله تکلم به زبانها براي مسيحيتِ روزگار ما تبديل به معضلي شده که بايد پاسخي براي آن يافت 
هدف ما در اين مقاله اين است که پيش از هر چيز، از تعليم کتاب‌مقدس در اين زمينه دقيقاً آگاهي بيابيم، اما تا آنجا که ممکن است، به‌دور از تعصب و به‌دور از افراط و تفريط، که اميدواريم خدا در اين امر ما را هدايت فرمايد و مؤيد سازد. سپس مي‌کوشيم به اين امر بپردازيم که آيا معتقدان به امر تکلم به زبانها در ادعاهاي خود محق هستند يا نه؛ و اگر هستند، تا چه حد 
پيروان نهضت‌هاي پنطيکاستي و کَريزماتيک به‌گونه‌اي راسخ بر اين باورند که آنچه مي‌کنند، دقيقاً ادامه راه رسولان و کتاب اعمال رسولان و کلاً مسيحيت دوره عهدجديد است. لذا بهترين نقطه آغاز اين است که تعليم کتاب‌مقدس، خصوصاً عهدجديد را در اين زمينه، مورد بررسي و مداقه قرار دهيم 
طرح مسأله
در کتاب اعمال رسولان، در سه مورد مشخص ذکر شده که مسيحيان اوليه، به‌هنگام دريافت روح‌القدس، به زبانهاي بيگانه سخن مي‌گفتند. به شهادت تاريخ کليسا، اين پديده تا حدود اواخر عهد رسولان و نيز قرن اول ميلادي ادامه داشت، اما از قرن دوم ميلادي به‌تدريج از ميان رفت. تا اينکه در سالهاي نخستين قرن بيستم، بين سالهاي 1901 تا 1909، نهضت جديدي از لوس‌آنجلس در آمريکا به‌وجود آمد که اين عقيده را ترويج مي‌کرد که هر ايماندار بايد تجربه ديگري علاوه بر تجربه توبه و ايمان و غسل تعميد به‌دست آورد، به‌نام "تعميد روح‌القدس" که يگانه نشانه آن، تکلم به زبانها است. اين نهضت که بر تقدس و بشارت تأکيد زيادي مي‌گذارد، خيلي سريع در سراسر جهان انتشار يافت و به نهضت پنطيکاستي مشهور گشت 
در دهه‌هاي 60 و 70 قرن بيستم، اين نهضت به کليساهاي سنتي، نظير کليساي انگليکن و کاتوليک راه يافت. امروزه در ميان کاتوليکها، تعداد بسياري از مسيحيان، ضمن پايبندي به عقايد سنتي خود، اين پديده را نيز تجربه کرده‌اند. در دهه‌هاي 80 و 90 قرن بيستم نيز جريانات جديدي به‌وجود آمد، نظير "نهضت وين‌يارد"، که معتقد به عطاهاي روح‌القدس، از جمله تکلم به زبانها، مي‌باشند، اما تکلم به زبانها را يگانه نشانه تعميد روح‌القدس به‌شمار نمي‌آورند، بلکه آن را صرفاً يکي از عطاهاي روح‌القدس (مذکور در اول قرنتيان 12-14) مي‌دانند 
در نتيجه، بايد از هم‌اکنون اين دو نهضت را از يکديگر متمايز کنيم: يکي نهضت پنطيکاستي است که معتقد است که ايمانداران بايد برکت دومي را به‌نام تعميد روح‌القدس تجربه کنند که يگانه نشانه آن، تکلم به زبانها است؛ ديگري انواع نهضت‌هاي کَريزماتيک است که معتقدند که ايمانداران مي‌توانند امروزه انواع عطاهاي فوق‌طبيعي روح‌القدس، از جمله زبانها، را تجربه کنند. در نظر اينها، تکلم به زبانها، يگانه نشانه پري روح‌القدس نيست. پيروان اين دو نهضت ممکن است با يکديگر تداخل بيابند 
البته نبايد ناگفته بماند که طبق اصول اعتقادي اين نهضت‌ها، هيچ ايمانداري نيست که روح‌القدس در او حضور و سکونت نداشته باشد؛ همه اين نهضت‌ها مي‌پذيرند که هر که به مسيح ايمان مي‌آورد، در اثر کار الزام‌آورِ روح‌القدس مي‌تواند به ايمان بيايد. اما اينها معتقد به اينند که ايماندار بايد از "برکت دوم" نيز برخوردار شود 
اين نکته را نيز بايد تذکر داد که همه مسيحيان در تمام دوره‌هاي تاريخ کليسا، معتقد به تعميد به روح‌القدس بوده‌اند. اما به شهادت تاريخ کليسا، اين تجربه را همزمان مي‌دانستند با توبه و ايمان يا با غسل تعميد، يا نهادن دستهاي کشيش بر سر ايماندار بعد از غسل تعميد. امروزه، در کليساهاي سنتي نيز همين روال ادامه دارد. در نتيجه، هيچ فرقه مسيحي را نمي‌توان يافت که به تعميد روح‌القدس اعتقاد نداشته باشد 
حال بايد ديد که کتاب‌مقدس در اين زمينه چه مي‌گويد. آيا واقعاً تکلم به زبانها يگانه نشانه تعميد روح‌القدس است؟ آيا ايمانداران بايد امروز نيز مانند زمان رسولان بايد به‌هنگام دريافت روح‌القدس، به زبانها تکلم کنند؟ آيا تکلم به زبانها امري است اساسي و حياتي؟ زبانها چه نقشي در زندگي روحاني ايماندار ايفا مي‌کنند؟ اين زبانها چه هستند، زبانهاي انساني يا زبانهاي فرشتگان؟
با اين مقدمات، به بحثي تفصيلي در مورد مسأله زبانها در کتاب‌مقدس و در روزگار خود مي‌پردازيم.
زبانها در کتاب‌مقدس
در عهدعتيق
در عهدعتيق هيچ اشاره‌اي به "تکلم به زبانها" نشده. اما چند مورد مشخص هست که توجه به آنها به روشن شدن مطالب عهدجديد و تجربه صدر مسيحيت کمک مي‌کند 
نخستين اشاره به عطاي فوق طبيعي که بر اثر ريزش روح‌القدس پديد آمد، در کتاب اعداد 11: 23-29 يافت مي‌شود. در اين ماجرا، مشاهده مي‌کنيم که 70 نفر از مشايخ قوم اسرائيل در اثر ريزش روح‌القدس، شروع به "نبوت" کردند، يعني مطالبي را در ستايش خدا بيان مي‌کردند که حالتي فوق طبيعي داشت 
مورد دوم روشنتر است. شاؤل، نخستين پادشاه قوم اسرائيل، پس از آنکه در نافرماني از خدا گرفتار آمد، کمر به قتل داود بست. او زماني که در تعقيب داود بود، دانست که او در نايوتِ رامه، نزد سموئيل و ساير انبيا به‌سر مي‌برد. لذا سه دسته قاصد به دفعات مختلف به آنجا گسيل داشت. اما هيچيک از آنها باز نگشتند، چون به محض رسيدن به محل، روح خدا بر آنان مي‌ريخت و ايشان شروع به "نبوت" مي‌کردند. سرانجام شاؤل خود عازم آن محل شد. وقتي نزديک رسيد، روح خدا بر او نيز ريخت و او شروع به "نبوت" کرد، طوري که با حالتي پشيمان نزد پايهاي سموئيل نبي افتاد. خارق‌العاده بودن اين ماجرا از اين امر درک مي‌شود که شاهدان همگي متعجب شدند که شاؤلِِ شرور نيز نبوت مي‌کند. براي آنان مسجل بود که گفته‌هاي ستايشيِ شاؤل در مورد کارهاي عظيم خدا، خارج از توان و تسلط خودِ او مي‌باشد 
در اين دو ماجرا، اشخاصي که روح‌القدس بر آنان قرار مي‌گرفت، به زبان مادري خود "نبوت" مي‌کردند، يعني مطالبي را در وصف عظمت خدا بيان مي‌داشتند و او را مي‌ستودند 
شايد نکته بسيار مهم در عهدعتيق در مورد زبانها و نبوت و عطاهاي فوق‌طبيعي روحاني، پيشگويي يوئيل نبي مي‌باشد که مي‌فرمايد: "و بعد از آن، روح خود را بر همه بشر خواهم ريخت و پسران و دختران شما نبوت خواهند نمود و پيران شما و جوانان شما رؤياها خواهند ديد. و در آن ايام روح خود را بر غلامان و کنيزان نيز خواهم ريخت" يوئيل 2: 28 و 29
اهميت اين پيشگويي را اينچنين مي‌توان بيان داشت. طبق نمونه‌هايي که آورديم (از هفتاد شيخ در روزگار موسي و از شاؤل)، مي‌توان گفت که عطيه‌هايي نظير نبوت کردن (بيان امور الهي و ستايش خدا تحت سلطه روح‌القدس)، به هر کسي عطا نمي‌شد، بلکه خاص انبيا بود، بگونه‌اي که اگر کسي به‌غير از گروه انبيا نبوت مي‌کرد، مردم آن را امري غريب مي‌پنداشتند. اما اينک يوئيل پيشگويي مي‌کند که روزي فرا خواهد رسيد که پسران و دختران اشخاص معمولي، پيران و جوانان، و غلامان و کنيزان، يعني مردمان از هر جنسيت و طبقه‌اي، روح خدا را دريافت خواهند کرد و نبوت کرده، رؤيا خواهند ديد، يعني همان کاري که فقط انبيا انجام مي‌دادند. طبق فرمايش پطرس رسول، اين پيشگويي در روز پنطيکاست جامه عمل پوشيد اعمال 2: 14-21
در عهدجديد: فقط در دو بخش
در هر چهار انجيل، يحيي تعميددهنده خدمت خود را با اين وعده آغاز مي‌کند که چون آن شخص موعود ظهور کند، او مردمان را "به روح‌القدس و آتش تعميد خواهد داد". اما يحيي هيچگاه نفرمود که اين امر عملاً به چه نحو و به چه شکلي تحقق خواهد يافت. تا اينکه عيد پنطيکاست فرا رسيد.
در عهدجديد، دو بخش مشخص وجود دارد که در باره تکلم به زبانها سخن مي‌گويد. در هيچ جاي ديگري از عهدجديد (به استثناي مرقس 16: 17 که اين آيه هم متعلق به متن اصليِ اين انجيل نيست)، به غير از اين دو بخش، در خصوص تکلم به زبانها بحثي به‌عمل نيامده. اين بخشها، يکي کتاب اعمال رسولان است و ديگري، اول قرنتيان فصل‌هاي 12 تا 14?
امروزه، تمامي مباحثي که در مورد مسأله تکلم به زبانها مطرح مي‌شود، فقط و فقط مبتني است بر اين دو بخش. اما، در اينجا و از همينجا بايد يک نکته بسيار مهم را تذکر دهيم: زبانهايي که در کتاب اعمال رسولان مطرح است، مربوط مي‌شود به موضوع دريافت روح‌القدس يا "تعميد روح‌القدس"؛ اما زبانهايي که در اول قرنتيان 12-14 مطرح است، مربوط به موضوع "عطاهاي روح‌القدس" مي‌شود، و اين موضوعي است کاملاً متفاوت. لذا بايد اين دو بخش (يعني اعمال و اول قرنتيان) را به‌طور مجزا بررسي کرد و توجه داشت که موضوع بحث، گرچه هر دو به "زبان" اشاره دارند، کاملاً در عرصه‌هاي متفاوت قرار دارند. پس نخست به بررسي مسأله زبانها در کتاب اعمال رسولان مي‌پردازيم

Saturday, 28 September 2013

یک مسیحی کیست؟


یک مسیحی کیست؟


جواب: کلمۀ "مسیحی" در دائرةالمعارف "وبستر" اینچنین تعریف شده است: "شخصی که به مسیح بودن عیسی، و یا به مذهبی که بر تعالیم مسیح پایه گذاری شده است، اقرار کند." برای درک معنای یک شخص مسیحی، شاید تعریف وبستر کمک خوبی باشد، ولی در مقایسه با آنچه کتابمقدس در این رابطه ارائه می دهد، تعریف کاملی نیست.



کلمۀ "مسیحی" فقط سه مرتبه در عهد جدید بکار برده شده است (اعمال 26:11 ؛ اعمال 28:26 ؛ اول پطرس 16:4). پیروان مسیح (برای اولین بار در شهر انطاکیه) "مسیحی" خوانده شدند (اعمال 26:11) زیرا رفتار، اعمال، و گفتار آنها شبیه مسیح بود. البته، بی ایمانان انطاکیه از این اسم جهت تمسخر و تحقیر پیروان مسیح استفاده می کردند. معنی تحت اللفظی این اسم "تعلق داشتن به حزب مسیح" و یا "پیروی از مسیح" است که مشابه تعریفی است که در دائرةالمعارف وبستر می خوانیم.

متأسفانه، به مرور زمان، ارزش و مفهوم کلمۀ مسیحی به گونه ای عوض شده است که دیگر اشاره به یک شاگرد که در مسیح حیات تازه ای یافته باشد نمی کند؛ بلکه امروزه، "مسیحی" اغلب به شخصی اطلاق می شود که مذهبی است و یا معیارهای اخلاقی بلند مرتبه ای را پیروی می کند. بسیاری از مردم، بدون اینکه به عیسی مسیح ایمان واقعی داشته باشند، خود را مسیحی می نامند. و تنها دلیل آنان برای مسیحی بودنشان این است که به کلیسا می روند و یا خود را متعّلق به یک قوم مسیحی می شمارند. اما نکتۀ مهم این است که رفتن به کلیسا، خدمت کردن و رفع احتیاجات مستمندان، و یا تلاش برای اینکه به یک انسان خوب تبدیل شویم، ما را مسیحی نمی کند. روزی مبشّری در موعظه اش گفت: "همانطور که وارد شدن به گاراژباعث نمی شود که ما به اتومبیل تبدیل شویم، وارد کلیسا شدن نیز کسی را مسیحی نمی کند." عضو بودن در یک کلیسا، شرکت مرتب در جلسات کلیسائی، و یا وقف دارائی برای پیشبرد خدمت کلیسا ـ هیچ کدام نمی تواند شما را مسیحی کند.

کتابمقدس تعلیم می دهد که اعمال خوب ما، ما را مقبول خدا نمی سازند. در تیطس 5:3 می خوانیم: "نه به سبب اعمالی که ما به عدالت کرده بودیم، بلکه محض رحمت خود ما را نجات داد به غسل توّلد تازه و تازگی که از روح القدس است." بنابراین، "مسیحی" شخصی است که از خدا دوباره متولد شده است (یوحنا 3:3 ؛ یوحنا 7:3 ؛ اول پطرس 23:1) و ایمان و اعتماد خود را بر عیسی مسیح نهاده است. افسسیان 8:2 به ما می گوید: "زیرا که محض فیض نجات یافته اید بوسیلۀ ایمان. و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست." مسیحی واقعی کسی است که از گناهان خود توبه کرده، و ایمان خود را تنها بر عیسی مسیح نهاده است. ایمان مسیحی بر خود مسیح بنا می شود، نه بر مذهبی بودن و نه بر پیروی از امر و نهی های مذهبی.

مسیحی واقعی کسی است که اعتماد خود را بر شخص عیسی مسیح نهاده و به این حقیقت ایمان دارد که مسیح بر روی صلیب مُرد تا جریمۀ گناهان او را پرداخت نماید و پس از سه روز از مُردگان برخاست تا پیروزی خود را بر مرگ ثابت نماید، و به همۀ آنانی که به او ایمان آورند حیات جاودانی می بخشد. یوحنا 12:1 می گوید: "و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد." یک مسیحی واقعی شخصی است که زندگی جدید در مسیح به او عطا شده است؛ او قسمتی از خانوادۀ حقیقی خداست؛ او فرزند راستین خدا شده است. آنچه ثابت می کند شما یک مسیحی واقعی هستید عبارت است از: محبت نمودن دیگران و اطاعت از کلام خدا (اول یوحنا 4:2 ؛ اول یوحنا 10:2)

Friday, 27 September 2013

بخوانید و ایمان بیاورید

بخوانید و ایمان بیاورید

از دوستانی که به مسیح خداوند ایمان ندارند درخواست دارم آیات زیر را با دقت بخوانند

انجیل یوحنا 3: 1 – 36
1و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام از روسای یهود بود. 2او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت، ای استاد می‌دانیم که تو معلّم هستی که از جانب خدا آمده‌ای زیرا هیچ کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد. 3عیسی در جواب او گفت، آمین آمین به تو می‌گویم اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید. 4نیقودیموس بدو گفت، چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟ 5عیسی در جواب گفت، آمین، آمین به تو می‌گویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. 6آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است. 7عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سر نو مولود گردید. 8باد هرجا که می‌خواهد میوزد و صدای آن را می‌شنوی لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح مولود گردد. 9نیقودیموس در جواب وی گفت، چگونه ممکن است که چنین شود؟ 10عیسی در جواب وی گفت، آیا تو معلّم اسرائیل هستی و این را نمی‌دانی؟ 11آمین، آمین به تو می‌گویم آنچه می‌دانیم، می‌گوییم و به آنچه دیده‌ایم، شهادت می‌دهیم و شهادت ما را قبول نمی‌کنید. 12چون شما را از امور زمینی سخن گفتم، باور نکردید. پس هرگاه به امور آسمانی با شما سخن رانم چگونه تصدیق خواهید نمود؟ 13و کسی به آسمان بالا نرفت مگر آن کس که از آسمان پایین آمد، یعنی پسر انسان که در آسمان است. 14و همچنان که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود، 15تا هر که به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد. 16زیرا خدا جهان را اینقدر محبّت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد. 17زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به‌وسیلة او جهان نجات یابد. 18آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ امّا هر که ایمان نیاورد الآن بر او حکم شده است، بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده. 19و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است. 20زیرا هر که عمل بد می‌کند، روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمی‌آید، مبادا اعمال او توبیخ شود. 21و لیکن کسی که به راستی عمل می‌کند پیش روشنی می‌آید تا آنکه اعمال او هویدا گردد که در خدا کرده شده است. 22و بعد از آن عیسی با شاگردان خود به زمین یهودیّه آمد و با ایشان در آنجا به سر برده، تعمید می‌داد. 23و یحیی نیز در عَیْنُون، نزدیک سالیم تعمید می‌داد زیرا که در آنجا آب بسیار بود و مردم می‌آمدند و تعمید می‌گرفتند، 24چونکه یحیی هنوز در زندان حبس نشده بود. 25آنگاه در خصوص تطهیر، در میان شاگردان یحیی و یهودیان مباحثه شد. 26پس به نزد یحیی آمده، به او گفتند، ای استاد، آن شخصی که با تو در آنطرف اُردُن بود و تو برای او شهادت دادی، اکنون او تعمید می‌دهد و همه نزد او می‌آیند. 27یحیی در جواب گفت، هیچ‌کس چیزی نمی‌تواند یافت، مگر آنکه از آسمان بدو داده شود. 28شما خود بر من شاهد هستید که گفتم من مسیح نیستم بلکه پیش روی او فرستاده شدم. 29کسی که عروس دارد داماد است، امّا دوست داماد که ایستاده آواز او را می‌شنود، از آواز داماد بسیار خشنود می‌گردد. پس این خوشی من کامل گردید. 30می‌باید که او افزوده شود و من ناقص گردم. 31او که از بالا می‌آید، بالای همه است و آنکه از زمین است زمینی است و از زمین تکلّم می‌کند؛ امّا او که از آسمان می‌آید، بالای همه است. 32و آنچه را دید و شنید، به آن شهادت می‌دهد و هیچ‌کس شهادت او را قبول نمی‌کند. 33و کسی که شهادت او را قبول کرد، مهر کرده است بر اینکه خدا راست است. 34زیرا آن کسی را که خدا فرستاد، به کلام خدا تکلّم می‌نماید، چونکه خدا روح را به میزان عطا نمی‌کند. 35پدر پسر را محبّت می‌نماید و همه‌چیز را بدست او سپرده است. 36آنکه به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد و آنکه به پسر ایمان نیاورد حیات را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر او می‌ماند

Thursday, 26 September 2013

بر سر شاگردان چه آمد؟

بر سر شاگردان چه آمد؟
شمعون غیور 

نام او تنها چهار بار در کتاب مقدس بیان شده است. سه بار در سه انجیل متی، مرقس و لوقا و بار دیگر در نامۀ اعمال رسولان، وقتی لوقا از گردهم آیی شاگردان مسیح پس از صعود خداوند به آسمان در اورشلیم سخن میگوید. در دو ترجمۀ قدیم و عصر جدید کتاب مقدس لقبی که به شمعون داده شده است، کمی تفاوت وجود دارد. در انجیل متی و مرقس ترجمۀ عصر جدید لقبی که به شمعون داده شده است " غیور " است. این از ترجمۀ یک عبارت یونانی گرفته شده است در واقع همان عبارتی که لوقا در انجیل به روایت خودش و نامۀ اعمال رسولان بکار برده است. اما در ترجمۀ قدیم انجیل، در متی و مرقس لقب شمعون " غیور " نیست. بلکه " قانوی " یا " کنعانی " است. این یک لقب عبرانی میباشد اما همان معنای غیور را میدهد. چرا؟ چون این لقب گواه غیرت و تعصب بی حد مردم این نواحی را میرساند. آنها حاضر بودند برای اهداف خود حتی خود یهودی ها را به قتل برسانند. " دنیای امروز لقب این افراد را تروریست میگذارد." به گمان میرسد این افراد متعلق به شاخه ایی از یهود بنام " غیوران " بودند. در زمان تسلط امپراطوری روم بر اسرائیل این فرقه تاسیس گشت و این افراد همیشه با خود خنجری را در کمر خود حمل کرده و همیشه حاضر به فرمان برای کشتن رومی ها به هر قیمتی بودند. انتخاب او از جانب خداوند ما عیسای مسیح بسیار زیبا و عمیق بنظر میرسد. در تمام مدت سه سال خدمت مسیح، ما هیچ عمل غیرعادی از شمعون نمی بینیم. هیچ عمل تروریستی یا غیره. اتفاقا در شبی که عیسی به دست سربازان تسلیم میشد، توقع میرفت که شمعون غیور دست به خنجر خود ببرد، اما برخلاف تصور همه این شمعون پسر یونا است که گوش خادم کاهن را میبُرد! بنظر میرسد شمعون در تمام مدت خدمت مسیح تنها شاهد تبدیل مردم و عوض شدن آنها بدون خونریزی و کشتن بود. تبدیلی از جان و درون، برای همین او هرگز از خنجر و غیرت آتشین تعصب کنعانی خود استفاده نکرد! اما تاریخ میگوید، او با موج شاگردان برای بشارت پیام انجیل مسیح تا دور دستها رفت. " مسیر سفر بشارتی شمعون غیور را از غرب اورشلیم تا افریقای شمالی از آنجا به مصر، لیبی، و موریتانی و سپس به اسپانیا و حتی به جزیره ایی که امروزه آن را انگلستان مینامند، رد زده اند. در آن دوران رشد سریع مسیحیت مسیر سفر بشارتی شمعون غیور را حتی تا به خاورمیانه و به ایران نیز دیده اند. برآورد کرده اند در مسیر همین سفرهای بشارتی در خاورمیانه حوالی سالهای 74 بعد از میلاد بوده که شمعون غیور بازداشت شده و با اره ایی که او را به دو نیم تقسیم میکنند به شهادت میرسد. که نقل آن را نویسندۀ عبرانیان 11: 35-38 بیان میکند." آن کس که روزی در پی کشتن دیگران برای انجام رسیدن مقاصد خود بود، جان خود را چون استاد و نجات دهندۀ خودش تقدیم نمود تا جانهایی بیشماری را بدون خونریزی و بدون تعصب خشک برای خداوندش صید کند.

( از کتاب صدای شهیدان نوشتۀ جان فاکس صفحۀ 39-40 )



یهودا یا تدی 


نام سه یهودا در کتاب مقدس (عهد جدید) آورده شده است. یهودای اسخریوطی، یهودا برادر ناتنی عیسای مسیح و یهودا یا تدی پسر یعقوب (لوقا 6:15 ). از یهودای اسخریوطی در این مقاله دانستیم. در بارۀ یهودا برادر ناتنی مسیح که بعد از قیام عیسای مسیح از مرگ به او ایمان آورد، نوشته ای باقی مانده است بنام خود او که بخشی از کتاب مقدس است. اما در بارۀ یهودا یا تدی پسر یعقوب تنها یک اظهار نظر در انجیل به قلم یوحنا داریم. شب آخر بود. عیسای مسیح گویی آخرین فرمایشات را با شاگردان خود در میان می گذاشت. او رو به شاگردان می فرماید:" هر که احکام مرا قبول کند و مطابق آنها عمل نماید او کسی است که مرا دوست دارد و هر که مرا دوست دارد پدر من او را دوست خواهد داشت و من نیز او را دوست داشته خود را به او ظاهر خواهم ساخت." ( یوحنا 14 :21 ) یوحنا نویسندۀ این سطور آن شب را بخوبی به خاطر می آورد که یهودا نه یهودای اسخریوطی یعنی همین تدی رو به عیسای مسیح نموده می پرسد:" ای خداوند، چرا می خواهی خود را به ما ظاهر سازی اما نه به جهان؟" سوال یهودا یا تدی از دلی گیج و متحیر برخاسته است. من شکی ندارم که این سوال تدی در دل همۀ شاگردان بود:" اگر تو آمده ای که پادشاه اسرائیل و دنیا باشی، چطور میخواهی فقط خودت را به ما نشان دهی؟ پس چطوری میتوانی بر اسرائیل و دنیا حکومت کنی اگر خودت را به آنها نشان نمی دهی؟!" عیسای مسیح در پاسخ به این گیجی و تحییر میفرماید:" هر که مرا دوست دارد مطابق آنچه می گویم عمل خواهد نمود و پدر من او را دوست خواهد داشت و ما پیش او آمده و با او خواهیم ماند." ( یوحنا 14 : 23 ) او یکبار دیگر هم به تدی و هم به شاگردان از درک و آمادگی برای دریافت روح القدس پس از صعود او به آسمان و مشارکت ایمانداران در روح و راستی در غیاب خود سخن می گوید. یگانگی در پدر، پسر و روح القدس، ماندن با هر کسی که به او ایمان آورد. پس موضوع ظاهر ساختن جسمانی، مورد نظر مسیح نبود. 

تدی یا یهودا این یگانگی و داشتن و ظاهر شدن خدای پدر، عیسای مسیح و روح القدس در خود را تماما دریافت نمود وقتی پیام نجات مسیح را با خود به شمال و شرق اسرائیل برد. رد پای او را تا هندوستان و ارمنستان دیده اند! او همچون برتولما نقشی اساسی در پخش کردن پیام نجات مسیح در سرزمین ارمنستان داشته است. دانه های کلامی که برتولما و تدی در این سرزمین کاشتند به حدی پربار گشت که سرزمین ارمنستان حوالی سالهای 400 میلادی خود را اولین سرزمینی که متعلق به عیسای مسیح است لقب داد. این لقب نه تنها در اسم بلکه قانونی و در اساسنامه این کشور قید گردیده است. بین برتولما و تدی، تاریخ شناسان و محققین نام تدی را بعنوان اولین نفری که پا به سرزمین ارمنستان برای آوردن مژدۀ نجات مسیح گذاشت، آورده اند. در پشت این واقعیت گفتگو و سخنی نهفته است که توسط نویسندگان انجیل تایید نگردیده از این رو ما آن را در انجیل ثبت شده نداریم. اما به نقل از سخنان پدران کلیسا و ایمانداران قرون اولیه این سخن بوده است که خبر وجود عیسای مسیح و فعالیت و معجزات شگفت انگیز او به گوش پادشاه ارمنستان بنام Abgar می رسد. او که بیماری ناعلاجی داشته از عیسای مسیح می خواهد که به نزد او رفته و در سرزمین او بماند و مردم ناسپاس اسرائیل را رها کند. او امید داشت که عیسای مسیح او را شفا دهد. می گویند عیسای مسیح در پاسخ به پادشاه می فرماید که خداوند او را برای سرزمین اسرائیل فرستاده و تا انجام و تکمیل وعدۀ او در آنجا خواهد ماند؛ اما یکی از شاگردان خود را بنزدش می فرستد تا او را ملاقات نماید. می گویند آن شاگرد تدی بود. تا چه حد این نقل قول می تواند صحت داشته باشد، این را نمی دانیم. اما سنت و گفتگویی است که در کلیسای اولیه وجود داشته است. البته همانطور که یوحنا قید می کند:" عیسای مسیح کارهای بسیار زیادی کرد که اگر او می خواست همۀ آنها را بنویسد تمام صفحات دنیا کفاف نمی کرد." 

اینجا مد نظر ما صحت و سقم این روایت یا نقل قول نیست. تنها دیدن تاثیر گذاری نه تنها خود عیسای مسیح بلکه پیام او و شاگرد او بر این سرزمین تماما بیگانه می باشد. آنچه تدی انجام داد و به آن سرنهاد آنچه بود که عیسای مسیح از آنها خواسته بود:" و تا دورافتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود." ( اعمال 1 : 8 ) تدی وقتی پا به سرزمین بیگانۀ ارمنستان گذاشت در خود تماما عیسای مسیح را می دید که بر او ظاهر شده، در او مانده است؛ او با خود مسیح را به ارمنستان برد. 

در اطراف مرگ تدی ماجرایی دقیق در دست نیست اما همین اندازه می دانیم که در حوالی سالهای 70 میلادی به ضرب نیزه ای کشته شد. او چون استادش که جامی تلخ را از دستان پدر گرفت، جام را از دستان مسیح گرفت و آن را تا به آخر نوشید.

( از کتاب شهیدان نوشتۀ John Foxe صفحات 27-29)

پطرس 

نامش شمعون بود، شمعون پسر یونا، اما مسیح او را به زبان عبری کیفا خواند یعنی صخره، و به زبان یونانی یعنی پطرس. ( یوحنا 1: 42 ) شغلش ماهیگیری بود. شغلی برجسته و پُر درآمد در دنیای آن روز. اما وقتی مسیح او را نزد خود خواند و فرمود:" به دنبال من بیا." بی درنگ تور ماهیگیری و شغلش را به کناری گذاشت و تا به آخر عمر زمینی خود به دنبال مسیح رفت! او را میتوان یکی از کلیدی ترین شاگردان عیسای مسیح در بین دوازده نامید. در بین شاگردان مسیح نام او بیش از هر کس دیگری در انجیل ذکر شده است. از جمله دو رساله ایی که به قلم خود این شاگرد شگفت انگیز مسیح میباشد. در هر سه انجیل متی و مرقس و لوقا نام او بنام اولین شاگرد انتخاب شده توسط عیسای مسیح برده شده است. او اولین شاگرد مسیح بود که به گناهکار بودن خود نزد مسیح اعتراف نمود. ( لوقا 5: 8 ) اولین شاگردی بود که از مسیح خواست تا به او قدرت راه رفتن بر روی آب را بدهد. اولین شاگردی بود که در خصوص شخصیت حقیقی مسیح اظهار نظر کرد. اولین شاگردی بود که بجای همۀ شاگردان گفت. اولین شاگردی بود که از بین سه شاگرد به مسیح پیشنهاد داد تا سه چادر بالای تپه برای او و موسی و ایلیا برپا کند. اولین شاگردی بود که از بین همۀ شاگردان گفت، حاضر است برای مسیح بمیرد. اولین شاگردی بود که دست به خنجر خود برد. اولین شاگردی بود که در معبد ایستاد و با آن موعظۀ آتشین خود تقریبا سه هزار نفر را به مسیح دعوت کرد و بعنوان یک یهودی اولین شاگرد مسیح بود که سنت دیرینه و ننگین تماس نداشتن با غیریهودیان را با قوت روح خدا شکست و بین غیریهودیان پا گذاشت و انجیل مسیح را به آنها بشارت داد و نهایتا اولین شاگرد مسیح بود که سفر بشارتی خودش را از بابل ( اول پطرس 5: 13) تا به قلب امپراطوری روم، در تمام شهرهای آن پیش برد. طوری که وقتی نامۀ پولس رسول به رومیان نوشته میشد، کلیسای مسیح قبلا در روم توسط تلاش پطرس تاسیس گشته بود.

ما آخرین گفتگویی که بین مسیح و پطرس داریم عبارت :" تو از عقب من بیا " می باشد.( یوحنا 21 : 22 ) و پطرس به رغم سه بار انکار خداوند و آن شرمی که در جان خودش داشت، محبت و بخشش خداوندش را بر جان خود گرفت و تا به آخر دنبال او رفت. ما در دوازده فصل نامۀ اعمال رسولان از فعالیتها و تلاش بی وقفۀ پطرس برای نجات جانها می خوانیم. از زندان و توهین و شلاق خوردن او برای مسیح و سفرهای گستردۀ بشارتی او به سراسر دنیای آن روز. او مرگش را میدانست چگونه است ( یوحنا 21: 18 ) و گویی تا به دوران پیری حتی زمانی که تمام موهایش رو به سپیدی رفت این مرگ را با خودش کشید. پطرس به روشنی می دانست که چه چیزی در انتظار اوست پس شک نکرد. پس نرفت. برعکس گویی برای رسیدن به آن روز، روز شماری میکرد. " و نهایتا این جسارت و استواری او در نجات جانها او را به مخوف ترین زندانهای روم در زمان خود انداخت که خود مرگ تمام عیار بود. روزها در دخمه های سرد و تاریک به زنجیر آویزان بود و نوری را نمی دید. شکنجه هایی سخت و خشن را بر پوست خشکیده و پا به سن گذاشتۀ خود تحمل نمود اما از رساندن مژدۀ نجات به زندانبان های خود کوتاهی ننمود! و این باعث خشم حکومت گردید نهایتا پطرس که اکنون به سن پیری خود رسیده بود در حوالی سالهای 69 بعد از میلاد به حضور نرون امپراطور خونخوار روم برده شد و او فرمان مصلوب کردن او را صادر نمود. اما شمعون پیر، پسر یونا، آن ماهیگیر جلیلی، آنی که خداوندش لقب پطرس یعنی صخره را به او داده بود در آخرین لحظۀ مصلوب شدن خود ننگ و شرم انکار کردن خداوندش را در آن شب تاریک بیاد آورد و از سربازان خواست تا او را وارونه مصلوب نمایند. سرش را بجای پاهای استادش بگذارند چرا که او لیاقت خود ندید که مانند استادش مصلوب گردد. و آنها چنین کردند."* 

*( از کتاب Foxe صفحۀ 21-23 )


آندریاس برادر شمعون معروف به پطرس 

“او کسی بود که برادر بزرگ خود را برای آشنایی با عیسای مسیح آورد. او جستجوگری ریزبین بود. هر چند نام او به ندرت در انجیل آورده شده است اما به همان تعدادی که نام او برده شده می بینیم که او کاملا از آنچه که در اطراف او می گذشته آگاهی داشته است. او می دانست که چه کسی پنج نان و دو ماهی دارد، پس آن را به مسیح گفت، و او هزاران نفر را با آن سیر کرد.( یوحنا 6 : 4-13 ) وقتی یونانیان کنجکاو بودند که با مسیح ملاقات داشته باشند آنها از فیلیپس خواستند اما او آندریاس را جست تا این قرار را مهیا نماید. ( یوحنا 12 : 20-26 ) و برای آخرین بار نام او در نامۀ اعمال در میان رهبران کلیسا که باید نفر دوازدهم را در غیاب یهودای اسخریوطی انتخاب می کردند می بینیم. ( اعمال 1: 13 ) سفر بشارتی آندریاس، او را تا به جنوب روسیه (Scythia ) برد. همچنین مدت زمانی با یوحنا در افسس بسر برد و نهایتا به شهری در Patras شبه جزیره ای در یونان خاتمه یافت. در این شهر بود که او با تک تک افراد ملاقات می کرد و از عیسای مسیح با آنان سخن می گفت. در میان آنانی که به مسیح ایمان آوردند زنی بود بنام Maximilla ، همسر یکی از افسران بالا رتبۀ روم. او که از ایمان آوردن همسرش به مسیح بسیار خشمگین بود، آندریاس را به مرگ بر صلیب تهدید نمود و آندریاس به او می گوید:" اگر من از مرگ بر صلیب هراسی در دل داشتم هرگز نمی بایست عظمت و شکوه عیسای مسیح را بشارت می دادم." پس او را بازداشت کردند. پس از شکنجه های فراوان قاضی از او خواست که جانش را با توبه برهاند و او با همان شور و حرارت اولیه از قاضی میخواهد تا روحی که در او بود را نرهاند. بی فایده از برگرداندن او از ایمانش به مسیح. نهایتا در حوالی سالهای 70 بعد از میلاد او را بر صلیبی X مانند مصلوب کردند. این صلیب هنوز بنام خود او بنام " صلیب آندریاس " شهرت دارد. نوشتجات در خصوص آن روز می نویسند که وقتی آندریاس به آن صلیب نزدیک می شد، گفت:" آه ای صلیب محبوب! چقدر منتظر تو بودم. شوق این را داشتم که بر تو افراشته شوم. به نزد تو با وجدانی آرام، شوقی فراوان، میلی راسخ آمده ام که تا من شاگرد آن کس که بر صلیب گشت نیز چون او مصلوب گردم. هر چه من به تو نزدیک می گردم به خدایم نزدیکتر؛ و هر چه از تو دورتر، از خدایم دورترم." میگویند آندریاس به مدت سه روز بر آن صلیب ماند. در مدت این سه روز او به مردمی که به دور او جمع می شدند تعلیم می داد که :" از خداوندم مسیح سپاسگزار و قدردان هستم که به من اجازه داده تا یکچنین بدن جلال یافته ای را داشته باشم. در آن مژدۀ نجاتی که ما به شما داده ایم که بر اساس کتاب مقدس و حقیقت آن است استوار بمانید و در آن زندگی نمایید و آن را به دیگران بسپارید تا لیاقت آن را داشته باشید تا در جلال خدا شریک گشته و در ملکوت او ساکن گردید." 

( از کتاب Foxe صفحات 16-18)