Thursday, 3 April 2014

چرا شهادت بدهيم؟

درس اول: چرا شهادت بدهيم؟

هدف درس: درك دلايل شهادت دادن به مسيح

قرائت: غلاطيان 1و2

آيه حفظي: دوم قرنتيان 5: 14-15 

شخص مسيحي و شهادت دادن

"من فكر مي‌كنم, دين موضوعي است شخصي و نبايد درباره آن به بحث پرداخت."
"من كساني را كه در مورد مسائل ديني قاطع و متعصب هستند دوست ندارم. آنها تلاش 

مي‌كنند كه ديدگاهها و عقايد خود را به هر كسي كه ملاقات مي‌كنند به زور تحميل 

نمايند."
"من پيرو دين خود هستم و از داشتن اين دين خوشحال مي‌باشم."

شايد سخناني نظير آنچه در بالا ذكر شده است به گوش شما خورده باشد. شايد خود 

شما نيز پيش از آن كه به مسيح ايمان بياوريد نظير اين سخنان را مي‌گفتيد.
من در طي تقريباً پنجاه سال كه مسيح را با ديگران در ميان گذاشته يا به ديگران آموزش 

داده‌ام كه اين كار را انجام دهند, هيچ دليل منطقي كتاب مقدسي براي پرهيز از شهادت 

دادن و يا توجيه ترس از اين نوع سخنان نيافته‌ام.

در واقع احتياج مردم به شنيدن "خبر خوش" محبت و بخشش خدا, موضوع مرگ و زندگي 

محسوب مي‌شود. نويسنده كتاب جامعه مي‌نويسد:
<زندگي بايد هميشه اين را به ياد داشته باشند كه روزي خواهند مرد>(جامعه 7: 2 ).
انسان خود رأي و خودمحور است, اين مشخصه انساني يا فعالانه در سركشي و تمرد و 

يا به صورت منفعل با بي‌تفاوتي و بي‌اعتنايي نشان داده مي‌شود. بشر به خاطر گناه, 

طبيعتاً منحط و فاسد شده و از محبت خدا دور شده است و شايستگي بخشش خدا را 

ندارد و محكوم به مرگ يعني جدايي ابدي از خدا مي‌باشد. اما مسيح نمي‌خواهد كه 

كسي هلاك گردد بلكه تا همه به توبه گرايند(دوم پطرس 3: 9).

او براي جان انسان آنقدر ارزش قائل شد كه حاضر شد با شادي جلال آسمان را ترك كرده 

و با زندگي فقيرانه و توأم با رنج و زحمت و با قبول خجالت و مرگ, گمشده را بجويد و نجات 

بخشد (لوقا 19: 10 ).

عيسي مسيح از اوايل جواني و تا پايان عمر خود, رسالت و مقصودي را كه براي آن آمده 

بود, بخوبي درك مي‌كرد. محبت او نسبت به جان‌هاي گمشده آنقدر زياد بود كه گاهي 

براي آنها اشك مي‌ريخت. بلي, عيسي جوانمردترين و رادترين مردان گريه مي‌كرد. پولس 

رسول نيز به همين صورت, شب و روز براي كساني كه ميبايست به پيغام او گوش دهند و 

با خدا مصالحه كنند, نزد خدا التماس مي‌نمود.
از آن پس تاكنون عده بسياري در تمام قرون و اعصار, از اقشار مختلف مردم داراي همين 

قلب دلسوزي و پر مهر براي كساني كه دور از خدا زندگي مي‌كنند بوده‌اند. رهبران بزرگ 

روحاني از جمله <جان وسلي>, <دي.ال.مودي> <بيلي گراهام> زندگي خود را وقف 

رساندن اين پيغام اميدبخش به مردم دنيا نمودند.

يك بار از مبشر جواني كه به دليل بيماري به وطن خود بازگشته بود پرسيدند كه چرا 

اينقدر مشتاق است كه به محل خدمت خود برگردد. او در پاسخ گفت: "فكر آنها نمي‌گذارد 

كه من بخوابم."
خداوند ما مسيح هر يك از ما را مأمور كرده تا "خبر خوش" انجيل را با ديگران در ميان 

بگذاريم و <گمشده را بجوييم.> او گفت: "پس رفته همه امتها را شاگرد سازيد", و "در 

تمام عالم برويد و جميع خلايق را به انجيل موعظه كنيد" (متي 28 : 19 و مرقس 16: 15). 

در نتيجه, بزرگترين دعوت ما اين است كه محبت و بخشش خدا را كه به ما داده است با 

كساني كه هرگز مسيح را به عنوان خداوند و نجات‌دهنده خود نپذيرفته‌اند در ميان بگذاريم.
من از طريق تجربيات خود و مطالعه كلام, به پنج اصل يا نتيجه مهم دست يافته‌ام كه 

زندگي هر فرد مسيحي را تحت تأثير قرار مي‌دهد. اين پنج اصل عبارتند از :
مسيح به همه مسيحيان فرماني صريح و روشن داده است.
آخرين فرمان مسيح به مسيحيان اين بود كه امتها را شاگرد بسازند. اين فرمان كه به 

اصطلاح به "فرمان بزرگ" يا "حكم اعظم" معروف است, مختص يازده شاگرد مسيح يا 

رسولان يا كساني كه در عصر حاضر عطاي بشاري دارند, نيست. اين فرمان مربوط به 

همه كساني است كه مسيح را با ايمان, به عنوان خداوند خود اعتراف مي‌كنند.
انسانها بدون مسيح گمشد هستند.

عيسي گفت "من راه راستي و حيات هستم. هيچ كس نزد پدر جز به وسيله من نمي‌آيد" 

(يوحنا 14: 6). به علاوه, كلام خدا به ما خاطر نشان مي‌سازد كه <در هيچ كس غير از او 

نجات نيست زيرا كه اسمي ديگر زير آسمان به مردم عطا نشده كه بدان بايد ما نجات 

يابيم> (اعمال 4: 12 ).
انسانها واقعا بدون مسيح گمشده و گمراه هستند. او تنها كسي است كه بر شكاف بين 

ما و خدا پلي مي‌زند. بدون او مردم نمي‌توانند خدا را بشناسند و به حيات جاويدان اميد 

داشته باشند.

مردم دنيا نه فقط "بي‌علاقه" نيستند, بلكه گرسنه شنيدن پيغام انجيل هستند.
يكي از تصورات غلطي كه مسيحيان عصر ما دارند اين است كه مردم نمي‌خواهند خدا را 

بشناسند. اما من دلايل كافي دارم كه نشان مي‌دهند كه عكس اين تصور صحت دارد.

روح‌القدس در قلب ميليونها نفر براي خدا گرسنگي ايجاد كرده است.
من پي برده‌ام كه حداقل 25 تا 50 درصد بي‌ايمانان در اكثر نقاط دنيا آماده پذيرش مسيح 

هستند به شرط اين كه شاهديني آموزش ديده, با قوت روح‌القدس و با شيوه‌اي صحيح با 

يكايك آنها شخصاً در مورد مسيح صحبت كنند. و من باور دارم كه ممكن است برخي از 

اعضاي خانواده شما يا يكي از همسايه‌ها يا همكاران شما يا كسي را كه نمي‌شناسيد و 

خدا ممكن است شما را به سوي او هدايت كند, جزو اين افراد آماده باشند. آنها حاضرند تا 

پيغام واضح و ساده "خبر خوش" محبت و بخشش خدا را بشنوند.

عيسي گفت: <مزرعه‌ها را ببينيد زيرا كه الان به جهت درو سفيد شده است> (يوحنا 4: 

35 ). در حالي كه شواهد نشان مي‌دهد كه مردم به اين اندازه گرسنه شناخت خدا 

هستند, آيا ما مي‌توانيم در ارتباط با انجيل اينقدر خودخواه باشيم و دست روي دست 

بگذاريم؟ ما با در ميان گذاشتن ايمان خود به مسيح با ديگران مي‌توانيم به دگرگون شدن 

دنيا براي خداوند ما عيسي مسيح كمك كنيم.

ما مسيحيان بزرگترين هديه‌اي را كه مي‌تواند در دسترس بشر قرار گيرد در اختيار داريم: 

اين هديه, هديه حيات جاويدان است كه با ايمان به مسيح و تولدي دوباره نصيب ما گشته 

است (يوحنا 3: 16).
عيسي از ميان مردگان برخاسته است و ما نجات دهنده‌اي زنده را خدمت مي‌كنيم. او نه 

تنها با قوت قيامت خود در ما زندگي مي‌كند بلكه به ما اطمينان حيات جاويدان بخشيده 

است. به خاطر گناهان ما, به جاي ما روي صليب جان داد و سپس از مردگان قيام كرد. ما 

توسط عيسي مسيح با خدا رابطه و مشاركتي مستقيم داريم. اين مشاركت, آرامش و 

حيات جاوداني را در دسترس همه كساني كه به خداوند ايمان بياورند قرار مي‌گيرد.

محبت مسيح نسبت به ما و محبت ما نسبت به او, ما را وادار مي‌سازد كه مسيح را با 

ديگران در ميان بگذاريم.
عيسي مسيح گفت:"هر كه احكام مرا دارد و آنها را حفظ كند, آن است كه مرا محبت 

مي‌نمايد..." (يوحنا 14: 21). به عبارت ديگر, او محبت ما را با درجه و خلوص اطاعت ما از 

خود مي‌سنجد. او وعده داده است كه اگر از او اطاعت كنيم خود را به ما ظاهر خواهد كرد.
<و آنكه مرا محبت مي‌نمايد, پدر من او را محبت خواهد نمود و من او را محبت خواهم

نمود و خود را به او ظاهر خواهم ساخت> (يوحنا 14: 21).
ما از چه چيزي بايد اطاعت كنيم؟ عيسي در زمينه شهادت يا بشارت صريحاً به ما حكم 

كرده است تا به همه دنيا برويم و "خبر خوش" انجيل را به همه مردم دنيا برسانيم.
كمك كردن به تحقق فرمان بزرگ يا حكم اعظم, هم يك وظيفه و هم يك امتياز محسوب 

مي‌گردد. ما چون مسيح را دوست داريم, شهادت مي‌دهيم و ما شهادت مي‌دهيم چون

 او ما را دوست دارد. ما چون مي‌خواهيم از او اطاعت كنيم و او را احترام نماييم, شهادت 

مي‌دهيم و ما شهادت مي‌دهيم چون او محبت خاصي نسبت به ديگرن در قلب ما ايجاد 

مي‌كند.
كساني كه به مسيح ايمان بياورند از بركات و فوايد متعددي بهره‌مند خواهند شد و خدا به 

خاطر اين فوايد از شما مي‌خواهد كه شهادت دهيد. اين فوايد يا بركات عبارتند از:
·آنها فرزند خدا مي‌گردند.
·بدن آنها هيكل يا معبد روح‌القدس مي‌شود.
·تمام گناهان آنها بخشيده مي‌شود.

·آنها از محبت, سلامتي و آرامش الهي در زندگي خود برخوردار مي‌شوند.
·آنها توسط خدا هدايت مي‌شوند و مقصود خدا براي زندگي خود را درك مي‌نمايند.
·آنها قدرت دگرگون كننده خدا را در زندگي خود تجربه مي‌كنند.
·آنها اطمينان به داشتن حيات جاوداني را كسب مي‌كنند.
در ضمن, خدا به خاطر بركات و فوايدي كه نصيت خود شما خواهد شد از شما مي‌خواهد 

تا شهادت دهيد. شهادت دادن, رشد روحاني شما را تسريع خواهد كرد و شما را به طرف 

دعا و مطالعه كلام سوق خواهد داد. در ضمن, شهادت دادن شما را به توكل و توسل به 

مسيح ترغيب خواهد نمود. شهادت دادن امتياز و افتخاري است كه توسط آن مي‌توانيد 

عيسي مسيح را به دنيا معرفي كنيد و نماينده او در دنيا باشيد (دوم قرنتيان 5: 20).
روح‌القدس آمد تا براي انجام اين كار به شما قوت عطا كند (اعمال 1: 8).


خدا ما را دوست دارد.

خدا ما را دوست دارد.

همانطوري كه قوانين فيزيكي بر دنيا حاكم است، قوانين روحاني نيز بر ارتباط ما با خداوند 

حاكم است.

خداوند ترا دوست دارد و ترا آفريد تا او را شخصا بشناسي.

خدا ما را دوست دارد.

زيرا خدا بقدري مردم جهان را دوست دارد كه يگانه فرزند خود را فرستاده است تا هر كه 

به او ايمان آورد هلاك نشود، بلكه زندگي جاويد بيابد. انجیل يوحنا ۳: ۱۶

خداوند از ما مي خواهد او را شخصا بشناسيم.

و زندگي جاويد از اين راه به دست مي آيد كه تو را كه خداي واقعي و بي نظير هستي و 

عيسي مسيح را كه به اين جهان فرستاده اي بشناسند. انجیل یوحنا ۳:۱۷
او به ما زندگي جديد و حيات ابدي مي بخشد.
کسی که از آن مسیح می گردد، تبدیل به شخص جدیدی می شود. او دیگر آن انسان 

قبلی نیست ؛ او زندگی کاملا تازه ای را آغاز کرده است . ۲قرنتيان ۵: ۱۷
عيسي مسيح می فرمايد: . . . من آمده ام تا به شما حيات واقعي را به فراواني عطا 

نمايم. انجیل يوحنا ۱۰:۱۰
چرا عده زيادي از مردم از اين حيات واقعي و دوستي با خدا محروم هستند؟
1 انسان به خاطر طبيعت گناهكار خود نمي تواند از اين دوستي برخوردار شود


چه كسي گناهکار است؟

انسان آفريده شد تا با خداوند در رابطه و دوستی باشد. اما به علت خود خواهی 

وخواسته هاي خود، تصميم گرفت به راه خويش برود و درنتیجه این رابطه و دوستی با 

خدا بهم خورد. كلام خدا اين نافرمانی را كه ريشه در تمایلات قلب انسان دارد، گناه مي 

نامد. 

نتيجة گناه چيست؟

خداوند در کلام خود به ما میگوید که: "همه گناه كرده اند و هيچ كس به آن كمال مطلوب 

و پر جلالي كه خداوند انتظار دارد نرسيده است." روميان ۲۳:۶

خداوند پاک و مقدس است و انسان گناهكار.
اين شكل نشان مي دهد كه خداوند مقدس است و انسان گناهكار مي باشد. شكاف 

بسیار بزرگی اين دو را از هم جدا كرده است. فلشها نشان مي دهد كه انسان همیشه در 

تلاش بوده است تا به خداوند برسد. او اين كار را با انجام دادن کارهای نیک، فرايض ديني 

و فلسفه مي خواهد به انجام برساند ولي او شكست خورده است.

گام سوم نشان دهنده تنها راهي است كه چگونه بر روي اين شكاف پل زده شود.

عيسي مسيح تنها راهي است كه خداوند براي بشر مهيا نمود

او به جاي ما مرد.

اما ببینید خدا چقدر ما را دوست داشت که با وجود اینکه گناهکار بودیم ، مسیح را فرستاد 

تا در راه ما فدا شود. روميان ۸:۵
عيسي مسيح از مرگ قيام كرد و امروز زنده است.

و به همين خاطر است كه مسيح مي تواند بگويد: . . . “راه منم ، راستی منم ، زندگی 

منم . هیچ کس نمی تواند به خدا برسد مگر بوسیله من." انجیل يوحنا ۶:۱۴
ما به خاطر گناهانمان به مرگ محكوم شديم اما خدا فرزندش عيسي مسيح را فرستاد تا 

به جاي ما بر روي صليب قربانی گناهان ما گردد. او بين ما و خدا پلي زد. به همين دلیل ما 

امروز مي توانيم بخشش خداوند، زندگي جاوید، دوستی و رابطه ی شخصي با خدا را 

تجربه كنيم.

ولی دانستن اين حقايق تنها كافي نيست...

ما بايد شخصا عيسي مسيح را به عنوان تنها نجات دهنده و خداوندمان بپذيريم

ما بايد درك كنيم كه به خاطر نافرمانی و سرکشی در برابر خداوند محكوم شده ايم.
به اينكه عيسي مسيح به طور کامل بهای گناهان ما را بر روي صليب پرداخت كرده است 

ایمان آوریم و از او به خاطر بخشش گناهانمان سپاسگزاری كنيم.
اگر بخواهيم او را محبّت کنيم و از او فرمان پذیریم، بايد از گناهانمان توبه كنيم. در اين 

صورت است كه مي توانيم زندگي تازه ای را که او به ما هدیه میکند با او آغاز كنيم.
ما با گرفتن اين تصميم فرزند خدا مي شويم.

اما او به تمام کسانی که به او ایمان آوردند، این حق را داد که فرزندان خدا گردند؛ بلی ، 

فقط کافی بود به او ایمان آورند تا نجات یابند. انجیل يوحنا ۱۲:۱
عيسي مسيح مي فرمايد: «اكنون در مقابل در ايستاده در را مي كوبم. هر كه صداي مرا 

بشنود و در را بگشايد، داخل شده با او دوستي دائمي برقرار خواهم كرد و او نيز با من.» 

مكاشفه ۲۰:۳
اين دو دايره دو نوع زندگي را نشان مي دهد.
۱. زندگي بدون عيسي مسيحدر شکل سمت راست نفس یا نیروی میل به گناه در مركز 

زندگي قرار دارد و

† - مسيح خارج از زندگي است.
اين شخص به عيسي مسيح اعتماد ندارد. گناهانش بخشيده نشده، زندگيش دچار بحران 

است و بدون هدف مي باشد چون نفس وي او را هدايت مي كند.
این وضیعت را کتاب مقدس اینچنین برای ما شرح میدهد:
در آن زمان ، شما کاملا جدا از مسیح زندگی می کردید و جزو قوم خدا نبودید و هیچیک از 

وعده های امیدبخش خدا شامل حال شما نمی شد. شما گمراه و بی خدا و بی امید 

بودید. افسسيان ۱۲:۲
۲. زندگي تحت هدايت مسيح

دراین شکل نفس توسط مسيح كنترل مي شود و
† - عيسي مسيح در مركز زندگي قرار دارد
چنين شخصي اعتماد خود را بر عيسي مسيح گذاشته است. گناهانش بخشيده شده و 

روزانه از محبّت خداوند لذت مي برد.
این وضیعت تازه را کتاب مقدس اینگونه برای ما شرح میدهد:
پس چون بوسیله ایمان به عیسی مسیح در نظر خدا پاک و بی گناه محسوب شده ایم ،

 از رابطه مسالمت آمیزی با خدا بهره مند هستیم . این رابطه زمانی ایجاد شد که خداوند 

ما عیسی مسیح جانش راروی صلیب در راه ما فدا کرد. روميان ۱:۵
فرمانرواي زندگي شما چه كسي است

لزوم مردن عیسی مسیح برای ما چه بود؟


لزوم مردن عیسی مسیح برای ما چه بود؟ این چه معنائی 

داشت؟

رهبران دینی او را برای کفرگفتن مصلوب کردند — برای اینکه ادعا میکرد خداوند است. 

بهمین دلیل آنان او را هلاک ساختند. آیا واقعا این اختیار در دست آنان بود؟

چندین هفته قبل دوست عیسی ایلعازرکه برای چهار روز مرده بود، عیسی آشکارا او را 

زنده کرد. او همه بیماریها را شفا داد ،حتی آنانی که نابینا بدنیا آمده بودند و یا آنانی که 

هرگز قادر براه رفتن نبودند. عیسی معجزه های بسیاری نشان داد. درست قبل از 

مصلوب 
شدنش آنان میگفتند ،”بنگرید , بخاطر معجزاتش دنیا پشتیبان اوست. آنان الوهیت 

و برابری او را با پدر ثابت کردند ،همانطور که او اظهار میکرد. او قدرت کامل داشت.

با دانستن این حقیقت ،هیچکدام از شلاقها , تیغهائی که بر سرش قرار گرفت ،ویا 

میخهائی 
که بر مچ دست و پای او کوبیده شد و حتی خفگی تدریجی بر روی صلیب سبب 

مرگ او نگردید. او هر لحظه که اراده مینمود، میتوانست از بالای صلیب به پائین آید.

این مانند آنست که کسی خم شده سر خود را زیر آب قرار داده و باآگاهی انتخاب کرده تا 

غرق شود درحالیکه هر لحظه قدرت این را داراست که سرش را از زیر آب بدر آورد. 

عیسی 
مرگ را برای خود انتخاب کرد.

عیسی با روشنی کامل گفت که او انتخاب کرده است که جانش را برای ما فدا کند. 

عیسی گفت ،”عظیم ترین عشق اینست ،که کسی جان خود را در راه دوستش فدا کند.” 

اما ،چرا؟

بدلیل اینکه او به قلب و اعمال ما نگریسته ، و ما را بیمار، محتاج، ضعیف، گنهکار، نابینا و 

گمشده دید. این نظر عیسی در مورد ما بود،که ما دوست نداریم. اما شما باید متوجه 

عمل او راجع به این باشید. این یک قضاوت از راه دور و یک محکومیت نیست. این یک بی 

مسئولیتی ، ویا بی محبتی نیست. هرچند که ممکن است موافق و یا مخالف او باشید, او 

ما را بیچاره و محتاج دید. او میدید که زندگیمان آنطور که باید باشد نیست. و زندگیمان 

آنچنان که او با خوبی و برکت برای ما آفریده نمیگذرد.

او امکان مردن ابدی و دور بودنمان را از خودش مشاهده کرد. زندگی ابدی ما را که هرگز 

تجربه نکرده ایم . او ما را دید که بوسیله گناه از او دور مانده ایم. و او انتخاب کرد تا 

احتیاجاتمان را برآورده نماید.

هر چند سپاس گزار بوده، و یا نباشیم. هرچند به او محتاج بوده، و یا محتاج نباشیم. او 

جزای مرگ را که فکر میکند سزاوارش هستیم ، خود متحمل شد. این اعمال به یک فرد 

بی مسئولیت نمیتواند تعلق داشته باشد.

باور داشتن اینکه ما احتیاج به نجات داریم ، و محتاج بخشش میباشیم , او راه باور نکردنی 

و طولانی را طی نمود. در روی صلیب، عیسی فقط بعلت نشان دادن محبت زجر نکشید. 

در نظر او این ضروری بود . باین صورت که یا میبایست ماتا ابد بخاطر گناهانمان میمردیم…

و 
یا او میبایست میمرد، تا ما نمیریم. چنانکه بتوانیم بخشیده شده و تا ابد او را بشناسیم.

برای توضیح دادن این موضوع انجیل میگوید،”شاید برای انسانی نیکو کسی جراٌت کرده و 

حاضر به مردن باشد، اما خداوند محبت خود را بما باینصورت نشان داد: زمانیکه هنوز ما 

گناهکار بودیم، مسیح برای ما جان خود را داد.”

ساعتها قبل از مصلوب شدنش, با آگاهی کامل به مصلوب شدن و رستاخیز خود، عیسی 

منظور خود را چنین با پدر بیان کرد: “تا جهان بداند که تو مرا فرستاده ای, و ایشان را 

همانگونه دوست داشتی که مرا دوست داشتی. “

این سئوال بزرگی را بوجود میآورد: آیا ما احتیاجی به نجات داشتیم؟ چه چیزی عیسی 

مسیح در ما دید که ما خود نمیبینیم؟ او تصمیم گرفت که مصلوب شود ، شکنجه گردد، و 

برای ما بمیرد. چرا این لازم بود؟

شاید او کمبودهای ما را میبیند. خشم ما را، نفرت ما را. بی صبر بودن ، و رفتار و کردار 

مضر ما را. ما در مورد دیگران گناه کرده، و گاهی دیگران در مورد ما گناه میکنند . زندگی 

بصورت نیکوئی که خداوند برای ما آفریده نمیباشد. ما حتی نمیتوانیم تا حد و اندازهائی را 

که خود باور داریم زندگی نمائیم، چه برسد بآن حدی که خداوند برای ما میخواهد. اگر با 

خود روراست باشیم گاهی حتی از کارهای خود نفرت میکنیم. بنابراین خدای کاملا قدوس 

در ما چه میبیند؟

چگونه است که ما اصرار داریم که خواهان او نیستیم و بهیچوجه نمیخواهیم در زندگیمان 

دخالتی داشته باشد؟

چرا او راهش را از ما جدا نکرده؟ و چرا ما را رها نمیکند؟
بجای اینکه ما را بدست جزای گناه بسپارد – او خود بسوی ما آمد. او بدنیای ما وارد شد. 

او 
گناهان ما را بدوش گرفته وجزای مرگ را بخود پذیرفت.

“…بخاطر عشق عظیمش بما، خداوند ، با بخشش بیکران خود، ما را در مسیح حتی 

زمانیکه در گناه مرده بودیم زندگی بخشید. این فقط با فیض است که ما نجات یافته ایم.”

آیا او نمیتوانست بسادگی گناهان ما را فراموش کرده، و با یک کلام آنرا ببخشد؟ این در 

نظر 
ما ممکن است ، اما او گفت گناهان ما بزرگتر از آن بود که بسادگی بخشیده گردد. 

جدی بودن گناهان ما و عشق او احتیاج به عمل کردن داشت.

ما همه دردی که در اثر بخشیدن کسی میآید را تجربه کرده ایم. هرقدر گناه آن شخص در 

مورد ما بزرگتر باشد، درد بخشش ما بیشتر است. عیسی میخواهد ما را عمیقاَ برای ابد 

ببخشد. او میخواهد که ما کاملاَ، و تماماَ بخشیده شویم. او میخواهد که ما بدانیم و کاملاَ 

قبول نمائیم که گناهان ما نمیتواند دیواری بین ما و او باشد. “برای اینکه پاداش گناه مرگ 

است، اما هدیه آزاد خداوند زندگی ابدی در عیسی مسیح خداوندمان میباشد.”

او زجر کشیده و بخاطر گناهان ما مرد، و سه روز بعد از مرگش قیام نمود، و بر همه چیز 

غالب آمد. او در مقابل گناه و مرگ عقب نشینی نکرد. بلکه او میخواهد که ما در او این 

پیروزی را تجربه کنیم. این تصمیم به ما تعلق دارد و ما میتوانیم این بخشش را که او بما 

تقدیم نموده ، بوسیله حرکت بسوی او ، و طلب بخشش نمودن از گناهانمان قبول نموده 

تا 
او بتواند در زندگیمان وارد شود.

یوحنا در انجیل این مطلب را بخوبی بیان مینماید ،” ما آمده ایم تا محبت خداوند را بخود 

دانسته و باور کنیم. خداوند محبت است ، و هرکس در محبت ساکن شود در خداوند 

ساکن 
بوده، و خداوند در او مسکن میگزیند. در اینجاست که محبت در ما کامل میشود، 

بطوریکه ما میتوانیم اطمینان به روز رستاخیز داشته باشیم.”

دعای عیسی قبل از دستگیر شدن و ذجر کشیدنش این بود: ” ای پدر عادل و پارسا ، دنیا 

ترا نمیشناسد، اما من تو را می شناسم، و اینها (شاگردانش) دانسته اند که تو مرا 

فرستاده ای. من نام تو را به آنان شناساندم و خواهم شناساند، تا محبتی که تو به من 

داشته ای، در آنها نیز باشد و من نیز در آنان باشم.”

Wednesday, 2 April 2014

برنامه خدا

برنامه خدا

برنامه خدا براى نجات در واقع همان راه نجات است. 


چگونه می‌توان به نجات و رستگارى دست یافت؟

 پولس می‌گوید تنها راه نجاتْ ایمانِ به این مطلب است که

پسر خدا به صلیب رفت و گناه ما را کفاره داد. تعبیر پولس این است که انسان‌ها

 ـ که همه فاسق هستند ـ با ایمان آوردن به پسر خدا و صلیب او و اینکه گناه آدم

کفاره داده شده است گویا با مسیح به صلیب رفته‌اند و بدین طریق با اینکه عادل 

نیستند و گناهکارند (چون کفاره را خودشان نداده‌اند)، بى‌گناه و عادل به حساب 

می‌آیند. علاوه بر این پولس تأکید دارد که هیچ نجاتى در شریعت نیست و اصلاً 

شریعت براى نجات و رستگارى نیامده است و در واقع با صلیب مسیح دوره

شریعت به سر آمده است . پس برنامه خدا براى نجات انسان این بوده است که پسر 

یگانه خود را بفرستد تا به شکل انسان درآمده، به صلیب رود و انسان‌ها، با ایمان به 

این پسر و صلیب او نجات یابند. در واقع انسان‌هایی که دشمن خدا شده بودند با

خون مسیح با خدا آشتى می‌کنند و دوست خدا می‌شوند.

نکته بسیار مهم در بحث نجات‌شناسى مسیحى این است که ماجراى صلیب،

 مسیحیت را در میان ادیان منحصر به فرد کرده است. نویسنده‌اى مسیحى می‌گوید:

اساس سایر ادیان بر تعالیم بنیان‌گذاران آن قرار دارد. مسیحیت با تمام این ادیان این 

تفاوت را دارد که بر اساس مرگ بنیان‌گذار خود قرار گرفته است. اگر مرگ مسیح 

را به کنارى بگذاریم مسیحیت به سطح سایر ادیان نزول خواهد کرد. در آن صورت 

هرچند هنوز هم اخلاقیات عالى در دست خواهیم داشت ولى فاقد نجات خواهیم بود. 

اگر صلیب را برداریم قلب مسیحیت از بین خواهد رفت.

این نکته باعث شده است که مسیحیت از جهت دیگرى نیز از سایر ادیان متمایز 

باشد. نجات در مسیحیت به ایمان به حادثه‌اى خاص که در زمان و مکانى خاص

رخ داده، منوط شده است؛ اما ادیان دیگر هرچند نجات را در تعالیم خود می‌دانند،

به راحتى ممکن است قائل شوند که همین تعالیم به صورت‌هاى دیگر براى مردم 

دیگر آمده باشد یا بگویند دیگران نیز قدرى از حق را دارند و به آن عمل می‌کنند و 

چون ناآگاه هستند معذورند. از آنجا که مسیحیت نجات را به ایمان به صلیب

منحصر کرده است، دیگرانى که به این ماجرا ایمان ندارند در واقع راهى براى 

نجات ندارند. می‌توان گفت که مسیحیت انحصارگراترین دین در میان ادیان است.